دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
572
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
يك فن مضاعف آوردن نقيضه در شعر است مثل اين بيت از صائب : با گفتارى تند خود را شيرين مىسازد ؛ مصيبتى در زندگى است هرگاه عشوهگرى بددهنى كند « 1 » . يك روش ديگر بازى با معانى وابسته و كنايات كلمات و يا صورخيالى است كه فارغ از مقصود اصلى بيت ، روابط فرعى و تناظرات را در ذهن خواننده متبادر مىسازد ، مثل بيت زير : يوسف من زير لب تا كى گذارى خال نيل * اين كبوتر درخور چاه زنخدان تو نيست « 2 » تنها وجود بر حق اين بيت غيرشاعرانه و بىلطافت ، تناظرات و تناسبات آن بين عناصر آنست : تناسب بين يوسف و چاه ؛ نيل با « نيل رودخانه » ( يك هماهنگى غيرمنتظره ) ، معنى فرعى يوسف ؛ چاه صورت خيال كبوتر را به گونه كبوتر چاهى در ذهن مىگنجاند . وقتى كه اين نوع تناظرات بر شعر تحميل شده باشد ، ابعاد تازهاى بدان مىبخشد . درواقع در غزلهاى سبك هندى اين نوع برخوردهاى فكر و شاعرانه و تناظراتى كه به كار گرفته مىشود عمق بيشترى در آن ايجاد مىكند ؛ اينها خواننده را وامىدارند تا كشف و دركشان كند . ما دامى كه آنها بىاهميت نباشند ، خواننده را مملو از شگفتى و دريافت خواهند كرد ؛ ولى فقط كافى است كه شاعر در قدرت بيان ضعيف باشد و كم بياورد آن وقت است كه در تنظيم تناسبات و روابطى كه ذهن او را در خود گرفته ، ناكام خواهد ماند . عنصرى كه به تعقيد بيت كمك مىكند بهرهگيرى مفرط از تصنعات با اتكاء به يك استعاره است . استعارههاى شعر فارسى اغلب بر پايه تناظرات و تناسبات بين دو فكر ساده مثل « نگاه » و « تير » و « خشم » و « آتش » است . شاعران فارسى زبان همواره در عنصر يك استعاره را در يك عبارت واحد تلفيق مىكنند و كلمه دومى ماهيت استعارى كلمه اولى را مشخص مىنمايد مثل تير نگاه . چنين مجموعهاى معمولا بر پايه يك اضافه تشبيهى است . اما تناظر احتمال دارد نوع ديگر و اغلب براساس كنايات دو تصور مثل چشم طمع يا دست غيب باشد . شاعران سبك هندى گاهى اوقات مجموعهاى از استعارات را در ابيات خود دارند ، مثل بيت زير از نظيرى در رثاى يك طفل : بستان غنچه بىنفس صبح خشك گشت * شير سحاب بىلب گل برگ تر نماند « 3 » و يا بيت زير از شيدا ( سده شانزدهم ) به نقل از مآثر رحيمى : چشم خورشيد چو ابرو كند از شاخ حمل * شب شود مردمك و روز بياضش به مثل « 4 »
--> ( 1 ) - صائب ، گزيده اشعار ، چاپ مؤتمن ، ص 119 . ( 2 ) - صائب ، گزيده اشعار ، چاپ مؤتمن ، ص 119 . ( 3 ) - نظيرى ، ديوان ، ص 561 . ( 4 ) - نهاوندى ، جلد 3 ، ص 1489 .