دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
554
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
آنها تقليد كردند . شاعران سده چهاردهم به غير از شخصيت برتر حافظ هرگز نتوانستند به پاى استادان سده سيزدهم ، سعدى و رومى برسند . شعر اين دوره عموما پخته و سليس و موزون و سخته بود . عصر زرين طنز ادبيات اين دوره چندين جنبه مشخص و برجسته دارد . نخست اينكه اين دوره ، دوره زرين طنز فارسى است . ايران نه پيش از آن و نه پس از آن طنزپردازانى چون عبيد و حافظ را به خود نديد . عبيد طنزپرداز صريح اللهجهاى بود كه با بهرهگيرى از سخريه ، طعنه ، تهكّم و حتى هزل - بدون پرهيز از استهجان - به تصوير فساد و تباهى و بيعدالتى ، تردامنى و ريب و رياى زمانهاش پرداخت . هرزگى ، بلاهت و حماقت انسانى نيز آماج حملات طنز و مضحكه او قرار گرفت . او در نوشتههاى خود به طرزى طنزآميز آثار جدى استادان پيشين را نظيرهسازى كرد . يكى از بهترين آثار او اخلاق الاشراف مركب از قلمريزهاى كوتاه درباره فضايل انسانى يعنى عدالت ، سخاوت و حيا و رحمت و شفقت است . در ابتداى هر جستارى معانى و مفاهيم هريك از اين فضايل را بر مبناى سلوك گذشتگان بر قلم مىراند و سپس نظرهاى اشراف زمانهاش را در باب هريك از اين فضايل مىآورد كه درست عكس و نقيض نظرهاى پيشينيان است . او سخنان خود را به شيوهاى طنزآميز به حليه حكاياتى شيرين مىآميزد . نثر او در نهايت سلاست و طلاقت و فصاحت است . حافظ شايد به مفهومى كاملترين طنزپردازى باشد كه ايران به خود ديده است . طنز او طنز گزنده و تلخ يك نفر منتقد پرخاشگر و يا كينهجو نيست ، بلكه طنزى ظريف و رسوخكننده يك شاعر آزادانديش است . اگر هم اين جنبه از شعر او كمتر مورد فحص و مداقه قرار گرفته ، به اين دليل است كه انديشههاى تغزلى و فلسفى او بدان سايه انداخته است . باوجوداين ، طنز وجه و جنبه عمده شعر حافظ است و محبوبيت او را هرچه بيشتر تعالى بخشيده است . طنز او در قطعهاى كوتاه از كل غزلش و يا در مصراع و يك يا دو بيت از آن چهره مىنمايد . حافظ نكته خود را صريح بر زبان نمىراند بلكه آنرا در لفافه كلمات و صورخيال مناسب مىپيچد . بذلهگويى او در مقايسه با عبيد ، خشك است . درجايىكه عبيد ، قهقهه پديد مىآورد ، حافظ فقط تبسمى برلب مىنشاند . هدف هردو ، تحول ، واژگونسازى و تعليم و تربيت است . ولى دامنه طنز حافظ محدود است ؛ اين طنز فقط عليه سالوس و رياكارى عمومى زاهدان و صوفيان هدايت شده است . افرادى چون قاضى ، مفتى ، شيخ ، فقيه ، محتسب ( بازبين اخلاقيات عمومى ) و صوفى آماج مكرر سخريه و طعنه و تهكّم او قرار گرفتهاند .