دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
50
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
به هيچوجه اصلاحات اجتماعى و يا سياسى را به انجام نرساند . شكل حكومتى هم كه او در امپراتورى خويش اتخاذ كرد هيچ نوع پيشرفت و تغييرى نسبت به سلسلههاى سابق نداشت : اين حكومت يك حكومت مطلقه سلطنتى بود كه فقط وجوه افتراق آن از ساير نظامهاى سياسى شرقى جنبههاى مذهبى و تئوكراتيك آن بود . طهماسپ اوّل شاه طهماسپ « 1 » اول ( 84 - 930 / 76 - 1524 ) فرزند ارشد اسماعيل ، دهساله بود كه به تخت شاهى جلوس كرد . بديهى بود كه طهماسپ در آن سنوسال نمىتوانست نفوذ چندانى در حكومت داشته باشد ، ازاينرو با كمك عناصر ديگر در رأس حكومت قرار گرفت و اين قضيه برملا شد كه بنياد امپراتورى صفوى هنوز آن قوام و دوام لازمه را پيدا نكرده است . معضلات زيادى امور داخلى را فراگرفته بود و حرص قدرتطلبى قزلباش و نظام قبيلگى لجامگسيخته آنها در رأس اين مشكلات قرار داشت و از اين زمان به بعد به مدت دهها سال از مسائل اصلى سياست داخلى صفويان شد . دسايس و نزاعهاى قبايل تركمان بلافاصله پس از جلوس طهماسپ بر تخت قدرت ، و پس از آن در ايام متناوب ، توان نظامى صفويان را در روياروئى با دشمنان قدرتمندشان ، عثمانيان در غرب و ازبكان در شرق ، به تحليل برد . مورخان اصولا نظر چندان خوشى درباره سلطنت شاه جديد كه مدت پنجاهودو سال طول كشيد ، ابراز نداشتهاند . ولى اگر معضلات و مشكلاتى كه او در اين دوره با آن مواجه بود ، و بالاخره هم بر همه آنها فائق آمد ، در نظر گرفته شود ، نمىتوان در خصوص سلطنت او داورى كاملا منفى و نامساعدى ابراز داشت . دهه نخستين سلطنت او ، دورهاى كه از سال 930 / 1524 تا 940 / 1533 را دربرگرفت ، حكم دوره فترتى را داشت كه در اثناى آن قدرت نه در دست خود شاه ، بلكه در دست امراى قزلباش بود . علاوهبراين ، نوعى واكنش عليه مرحله پسين حكومت اسماعيل بوقوع پيوست . محض يادآورى ، اسماعيل پس از شكست چالدران اعتمادبنفس نخستين خويش را از دست داد و او را از انديشه شكستناپذيرىاش فرو كشيد . چيزى نگذشت كه اين جريان سبب شد تا از شدت نظام حكومت تئوكراتيك سالهاى نخستين كاسته شود - و بالاتر از همه با انتصاب رجال ايرانى در مناصب عاليه ديوانى و نظامى ، قدرت تركمانان به تحليل برود . كاملا روشن بود كه با مرگ
--> ( 1 ) - ديكسن در « سقوط سلسله صفوى » شكل نوشتارى طهماسب را ترجيح داده است .