دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
48
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
اسماعيل بىترديد در حد و حجم مشخص از تأثيرات سياست ايراندوستى خويش آگاه بود . بنابراين پذيرفتنى است كه وى اهدافى خاص در ذهن داشته است چون كافى بود احساس كند كه اشرافيت نظامى تركان با نفوذ مخربشان مىخواهند او را ملعبه جاهطلبىهاى خودشان بكنند . اگر هم اينچنين بود ، بهرحال ايرانى شدن امپراتورى به لحاظ چارچوب جغرافيائى كه در بالا بدان اشاره شد ، حال ديگر با تقويت عنصر ايرانى و يا به سخن دقيقتر طبقه حاكم مردم بومى تشكيل شده بود . امپراتورى صفوى مشابهتهايى با امپراتورى سابق آققويونلوها داشت چون در اين امپراتورى هم روند ايرانى شدن با انتقال پايتخت از آمد به تبريز و شكست اوزون حسن از عثمانيان در جنگ با شكنت به سال 878 / 1473 و انتصاب اشراف ايرانى بر مقامات حكومتى و خدمات كشورى صورت گرفته است و در زمان حكومت اسماعيل هم علائمى از موازين كمابيش سنجيده و حساب شده مىتوان مشاهده كرد . نمىتوان ثابت كرد كه اسماعيل آگاهانه درصدد ايرانى كردن مملكت برآمده است ؛ امّا دستكم مىتوان فرض كرد كه او حتى به صورت مبهم با اين مسأله آشنا بوده است . نامهاى كه سلطان بايزيد دوم به او نوشته ، اين نتيجهگيرى را به ثبوت مىرساند . چون اين نامه اسماعيل را وامىداشت تا خويشتن را حاكم ايران بداند و فعاليتهاى خود را منحصر به امور ساكنان ايران بسازد « 1 » . دريافتكننده اين توصيه كسى بود كه ديوان اشعارى به تركى براى آيندگان به يادگار گذاشته است ؛ ولى طبق گفته فرزند او سام ميرزا ، اسماعيل به فارسى هم اشعارى داشته است . مىتوان با توجه به تمايزات فرهنگى و مدنى بين ايرانيان و تركان ، ( تمايزاتى كه احتمالا از اهميت كمترى هم برخوردار نيست ) بدين گفته باور آورد . امّا روابط و پيوندهاى شديد تركى اسماعيل فقط مىتواند به اعتبار نقش مهمى باشد كه قزلباشان در موفقيت سياسى او داشتهاند و دولتى كه او بنياد نهاد نمىتوانست به قصد يك امپراتورى تركى برپا شده باشد . اشرافيت ايرانى كه بيشتر مشمول عنايات شاه اسماعيل در سياست به كارگمارى آنان قرار گرفت ، مركب از زمينداران عمده بودند « 2 » . مناطق تحت تصرف اسماعيل همچون جاهاى ديگر خاور نزديك كه اراضى وسيع و نهادهائى از نوع فئودالى بر حيات اقتصادى آنها حاكم بود ، گروههاى وسيعى از اقوامى را شامل مىشد كه در شرايط دشوارى مىزيستند و بسيارى از آنان
--> ( 1 ) - نقل در فلسفى ، چند مقاله ، ص 7 . ( 2 ) - يك استثنا حكومت وزير اعظم ميرزا كمال الدين شاه حسين است كه شغل معمارى داشت : او به اين دليل به منصب وزارت رسيد كه سوگلى اسماعيل را پس از جنگ چالدران از سرگردانى رهانيده و او را به شاه رسانده بود ، ولى او هم با اين مقام خود و حمايت شاه اراضى وسيعى را از آن خود كرد . اوبن ، " Etudes Safavides I " صص 71 به بعد .