دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

379

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

كرمان و مخصوصا در سيستان نام مىبرد « 1 » . از طرف ديگر ، آدام اولئاريوس در سالهاى 7 - 1636 م . اعلام مىدارد كه بهترين قالىها در هرات توليد مىشود « 2 » . تاديوز كروسينسكى نظرى به سال 1720 م . در زمان سلطنت شاه عباس مىاندازد و از بيوتات سلطنتى ايالات شروان ، قراباغ ، گيلان ، كاشان ، كرمان ، مشهد ، استرآباد و خود اصفهان نام مىبرد « 3 » . ازاينرو مراكز بافت قالى در مراكز زير پديد آمده بودند : كاشان با قاليهاى زربفت ، اصفهان با قاليهاى نقره‌بافت و پشمى و شهر يزد هم با قاليهاى مشابه ، ايالات كرمان و خراسان با هرات . اينكه تبريز فقط يك بار آن هم در سال 1700 م . ذكر شده ، شايد به اين دليل بوده كه شواهدى از آن در قبل از قرن هفدهم بدست نيامده ، درحاليكه تبريز در نيمه اول سده شانزدهم يكى از مهمترين مراكز توليد قالى قلمداد شده است . در مقابل اين مراكز ، گروهى از قاليهاى مشخص و روشن دوره صفوى موجود است كه بعدها مشخص شده‌اند . اين طبقه‌بنديها براساس معيارهاى مختلف بوده ، تا آنجا كه بعضى از آنها بر پايه خصوصيات طراح مثل قاليهاى گلدانى و طرح باغى گروه‌بندى شده و حال آنكه بعضى ديگر براساس اسامى شهرها مثل قاليهاى « لهستانى - زربفت ايرانى » هرات ، اصفهان ، و كاشان مشخص شده‌اند . فقط درخصوص قاليهاى به‌اصطلاح « لهستانى » مىتوان براساس ماده بكاررفته در آنها يعنى ابريشم و طلا و نقره نامگذارى كرد . به نظر مىرسد كه در مورد هريك از طبقه‌بنديها ، مشكل بتوان آنها را به يك و يا دو مركز بافت مذكور نسبت داد . فرضيات خاستگاه آنها كه در طول ساليان اعتبار پيدا كرده ، صرفا يك فرضيه است و تعيين حدودى چون شمال - غرب ايران يا تبريز ، جنوب ايران يا كرمان ، شرق ايران يا هرات عباراتى است كه فقط براى تعيين انواع مختلف قالىها بكاررفته و ربطى به خاستگاههاى واقعى آنها ندارد . از اينجا به بعد تنها متخصصى كه توانسته خاستگاه قاليها را به دليل فقدان شواهد ، مشخص كند . آ . ك . ادواردز است . شايد يك روزى تاريخچه‌هاى شهرها ، گزارشهاى كارگاهها و يا نسخ طرحها منتشر شود ، و وضعيت را هر چه بيشتر روشن‌تر سازد ، ولى اين آرزوى خامى بيش نيست . اصول تركيب‌بندى قاليهاى صفوى و همراه آنها كل قاليهاى شرقى به غير از خصوصيات شاخصى كه از انواع متفاوت و خاستگاههاى آنها برمىخيزد ، برطبق اصول مشخصى طبقه‌بندى مىشوند . يكى از اين

--> ( 1 ) - شاردن ، جلد 4 ، ص 154 . ( 2 ) - اولئاريوس ، ص 548 . ( 3 ) - كروسينسكى ، فصل 232 ، 219 . A .