دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

360

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

ارتباط با نجوم انسانمدار بطلميوسى است ، كنار مىگذارند . در نظر ملاصدرا رابطه بين عالم كون و عالم وجود كه ارسطو نيز درصدد تشريح آن برآمده بود ، حركت جوهرى را پيش كشيد . ابن سينا و مشائين حركت را بطوركلى در مفهوم ارسطويى كلمه به چهار طبقه مكان ، زمان و كم‌وكيف محدود مىكردند ؛ يعنى تحول تدريجى از بالقوه به بالفعل يا حركت در آنها در ماده اشياء رخ نمىداد بلكه در يكى از طبقات ذكر شده بالا بوقوع مىپيوست . ابن سينا در شفاء دليل اينكه مادهء يك شيئى چرا نمىتواند در جريان حركت تغيير يابد ، ارائه داده بود . ملاصدرا پس از توضيح و جوابگويى به مشكلاتى كه از گفته ابن سينا برمىخيزد ، درصدد اثبات ضرورت حركت جوهرى برآمد و ضمنا دربارهء « عقايد افلاطونى » و يا ارباب انواعى كه مشائيان آن را مغفول گذاشته بودند ، بحث كرد . تحليل و بررسى اين نظريه پيچيده و بغرنج در اينجا غيرممكن است « 1 » . كافى است بگوئيم كه در نظر ملاصدرا ، حركت وسيله‌اى بود كه ماده يك شيئى با آن بتدريج تغيير مىيابد تا اينكه مىتواند به سطح بالاترى از وجود دست يابد و انسان با آن به عالم تجرّد كه بالاتر از هر عالمى و حدوثى است ، مىرسد . با اين روال كون ، حقيقت خود را با فيض وجود از اصل و منبع همه وجود بازمىيابد و كون و حدوث در عالم ، هدف رسيدن به مراتب عالىتر وجود و بالاخره ، مراتبى است كه در بالاى عالم حدوث و كون قرار دارد و در غايت بار ديگر به اصل خود برمىگردد . عالم نظام وسيعى است كه هدف از آن ايجاد مكان اين تهذيب و انشراح و رهايى از ماده و حدوث است كه اصطلاح پرمايه تجريد بدان اطلاق مىشود ( در زبان حكمت ، فرشته را مجرد مىنامند يعنى وجودى كه داراى مرتبه و حالت تجريد است ) . براى انسان اين امكان وجود دارد كه در محور و مركز اين عالم قرار گيرد . نقش حكمت اينست كه موقعيت او را مشخص كند و او را قادر سازد تا به حالتى از تجريد دست يابد . نظريه حركت جوهرى علاوه بر اينكه ملاصدرا را قادر ساخت تا شكل جديدى از فلسفه طبيعى را بنيان نهد ، بلكه شالوده ماوراء الطبيعه و روانشناسى روحانى او نيز قرار گرفت . مسأله شناخت ما و يا به عبارت ديگر معرفت‌شناسى كه از زمان كالبدشكافى حقيقت به توسط دكارت از مسائل محورى و لاينحل فلسفه غرب است ، نيز در نوشته‌هاى ملاصدرا پايگاه محورى خاصى دارد . بخش معتنابهى از نخستين سفر كتاب اسفار به اين امر اختصاص يافته است . ملاصدرا با دقتى كه تحليل‌گر امروزى را اقناع و راضى مىكند درصدد تحليل شناخت با روشى برآمده كه اساسا عرفانى و بر پايه اتحاد عاقل و معقول است . انسان ، در عمل ادراك با موضوع

--> ( 1 ) - نگاه كنيد به قزوينى .