دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
359
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
به اينست كه وجود هر شيئى كاملا متفاوت باوجود شيئى ديگر است . اين نظريه ، نظريه اصالت وجود است ، امّا هنوز از تحصيل كامل مفهوم وحدت عاجز مانده است . اين نظريه ، نظريه ابن سينا و پيروان اوست . بعد از اين نظريه ، نظريه ملاصدرا و پيروان اوست كه مدعىاند نهتنها در وجود هريك از اشياء اصالتى در مقابل اصالت وجود قرار دارد بلكه وجود هريك از اشياء حالت و درجهاى از خود وجود ، نه كلا وجود مستقل ، نيز هست . ازاينرو آنها معتقدند كه در اين ميان فقط يك وجود ( وحدت وجود ) موجود است كه حاوى درجات و تشكيك است و حال آنكه با توجه به اين مراحل و مراتب ، متعالى باقى مىماند و همين وجود است ( نه ماهيت اشياء ) كه به اشياء حقيقت مىبخشد . ملاصدرا و پيروانش بنا به مشهور اعتقاد به وحدت ، تشكيك ، اصالت وجود دارند . فراتر از اين مفهوم « وحدت وجود » وحدت عرفا قرارگرفته كه بيشتر به وحدت خاصه معروفست و طبق آن وجود فقط همساز با يك حقيقت عينى يعنى خدا است . نمىتوان گفت كه چيز ديگرى هم وجود دارد . همه چيز تجلى وجودى واحد است و اين چيزها وجود خاص خود ندارند و حتى فاقد مراحل و مراتب وجود واحد ( خدا ) هستند . ملاصدرا بر پايه نظريه وحدت وجود ، نظريه وسيعترى هم از متافيزيك وجود ارائه داد كه نوع ديگرى از متافيزيك ذات سهروردى بود . ارتباط درونى همه مراحل وجود و آمادگى پيوسته با اصل و بازگشت به اصل از ويژگيهاى كلى نظريه ملاصدرا است . در اين نظريه پويائى خاصى وجود دارد ؛ ولى آن را نبايد با پويائىاى كه در تفكر و انديشه موجود است ، اشتباه گرفت چون پويائى جديد معمولا منتج از ناديده گرفتن ذات متناهى اشياء است و در نوعى تكوين و تكامل افقى و كاملا دنيوى خاتمه مىيابد و گاهى حتى كسوت كلامى به خود مىگيرد چنانچه در مورد تيلارديسم ( Teilhardism ) مصداق دارد . پويائى و حركت ملاصدرا « زمانى » است نه مكانى . اين حركت به طرف حصول حالتى از آينده نيست بلكه به سوى تحقق حالتى و الا از وجود است كه اكنون و در اينجا موجود است . عالم كون تابع عالم وجود است البته نه با توالى مكانى ، بلكه در رابطهاى كه بتواند رمزى از تجديد زمانى حوزهاى در حوزه ديگر باشد ، چنانچه اين را در كيهانشناسىهاى قرون وسطائى بر پايه رمزگرايى ماوراء الطبيعى حوزههاى بطلميوسى مىتوان دريافت . جالب نظر اينكه ، ملاصدرا اين رابطه ماوراء الطبيعى را بدون ارجاع به نجوم بطلميوسى توصيف و تشريح مىكند : ازاينرو تشريح او را نمىتوان به سادگى كنار گذاشت و اين كار افرادى است كه قادر به تشخيص فرق بين رمز و حقيقت محض نيستند و نظريه متافيزيكى قرون وسطى را درباره حالات وجود به اين دليل كه تشريح آن در