دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
315
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
برگزارى مراسم سوگوارى ، درهمانجا خورده مىشد و اين خوراك حاوى ماست و لقمهاى نان مقدس بود كه همه آنها در بين دوستان حاضر در مراسم توزيع مىكردند . يكى ديگر از مراسم خاص آنها اعتراف به گناهان بود كه قزلباشان در نزد ددههاى خود انجام مىدادند . ددهنوارى را به دور گردن فرد نادم و توبهكار مىبست و او سپس براى دده هديهاى مىآورد و از درى كه وارد مىشد علامت صليب مىكشيد . پس از انجام اين كار نوار را بازمىكرد و گناهانش را نوشته و مىسوزاندند . شخص دده مقدس شمرده مىشد و از اين به بعد به هر چيزى دست مىزد متبرك مىشد ؛ ازاينرو خاك قبر او و غبارى كه بر اسبش مىنشست با دقت تمام روبيده شده و جمعآورى مىگشت چون كراماتى بدان مترتب بود . گاهى هم دختران جوان براى بوسيدن دده مىآمدند و پس از خواندن سرودهاى سحرآميز ، وى يكى از دختران را براى خوابگاه شبانهاش انتخاب مىكرد ؛ دده بامداد فردا سروصورت خود را مىشست و آب را در ميان خانوادههاى مختلف توزيع مىكرد . همه اين عناصر دورگه و غيراسلامى پابهپاى تكريم و تقديسى عميق به تشيع به موجوديت خود ادامه مىداد و نه فقط در پيوند با على ( ع ) كه اقتدار دنيوى از آن او بود و رمز گنجينه الهى برشمرده مىشد و شخصيت محورى اين اعتقاد مذهبى بود ، جلوه مىيافت ، بلكه در يك سازمانبندى اجتماعى هم متبلور مىشد كه يادآور بعضى از تجارب سياسى - اجتماعى زيديه و نيز عقايد صوفيه بود و چنانچه برنگريستيم تصوف در سده پانزدهم هم با تشيع اثنى عشرى درآميخته بود . تصوف در جاى خود در تشيع هم بازتابيد و اين امر مخصوصا در سطح تغيير و تبديل مفاهيم مردمى به اعمال عبادى و توسّع ميدان سرسپردگى كه پيشتر منحصر به ائمه دوازدهگانه بود ، رخ داد . شاه اسماعيل در چنين موقعيتى است كه به ناگهان شخصيت شاه اسماعيل شكل مىگيرد و ظاهر مىشود و موفقيتهاى شخصى وى در اوضاع تاريخى و مذهبى اين دوران موردبررسى ما قرار مىگيرد . او در وجود خويشتن صفات و مشخصات يك نفر رهبر و فرمانده نظامى و اصلاحگر مشروع را داشت كه از نيازهاى اقتصادى پيروانش آگاه بود و اين امر در ميان چيزهاى ديگر از لابلاى نوشتههاى روزانه سانودو كاملا روشن و پيداست . اين صفات در زندگى اجتماعى او متبلور شد چون آرمانهاى اساسى نهضت قزلباش و ساير نهضتهاى بدعتگذار و گروههاى مختلف زمان را متحقق ساخت . او يك نفر صوفى بود ولى بدانسان كه فراتر از نقش عادى يك نفر شيخ رفت و ميان خدا و