دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

316

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

خلق قرار گرفت و به خدا نزديكتر شد نه به خلق خدا كه بدانها نظر داشت . اسماعيل در اين مفهوم در پايگاه يك نفر رهبر منتظر قرار گرفت كه كاميابىهاى نظامىاش از دلايل ماهيت ما فوق انسانى رسالت او برشمرده مىشد . آرمانهاى او با آرمانهاى همه « مهديان » زمان دمسازى داشت يعنى استقرار دولتى كه ايدئولوژى مذهبى آن با ضرورت سياسىاش مطابق و همگون باشد . امّا هنگامى كه اسماعيل به قدرت دست يافت ، در پذيرش سازشهاى سياسى ، و تلفيق آنها با عقايد مذهبىاش ( اين امر فقط در سطح شخصى اتفاق نيفتاد ) لحظه‌اى درنگ نكرد . امّا اسماعيل برغم اعمال بدعت‌آميز - همچون مدعى على و يا خدا بودن و يا اكراه از انجام فرايض شرعى - در وجود خويش دو آرمان متناقض اسلامى را متبلور ساخت كه هميشه مقرون به نتايج متقابل و متضاد نبود : ضرورت بيان مذهبى فردگرايانه كه به مفهوم زاينده اين اصطلاح ، سرچشمه تصوف بود و اشتياق و اصرار به اجتماعى گردانيدن هرنوع تجربه و تبديل و تحول آن از ديدگاه خواست و سعادت عمومى . ازاينرو اسماعيل نوعى سركرده اسلامى بود - يا به ديگر سخن ، « يك خليفه واقعى » و تجسم جديدى از على در سرتاسر تاريخ اسلام ، چه تسنن و چه غير تسنن ، بشمار مىرفت . منابع غربى اسماعيل را بسان يك نفر نبى جديد توصيف كرده‌اند و نشانه‌هاى مهدويت و جنبه اصلاحگرانه مأموريت و رسالت او و نيز تعصب پيروانش را كه رابطه‌شان با اسماعيل از نوع مذهبى - نظامى خاصى ( كه در بالا ذكر شد ) بود ، فرانموده‌اند . اسماعيل همچنين در تقابل با عثمانيان كه مسيحيان را دشمن بالقوه خود مىدانستند ، دوست مسيحيان جلوه‌گر شده است . اين نظر بهرحال يك نظر قالبى ونيزى بود تا زمان تغيير گرايش اسماعيل به جهاد ، پايه و مايه‌اى داشت . شيوخ اردبيل از زمان جنيد به منظور گسترش قدرت دنيوى خودشان درصدد تحكيم موقعيت خود از راه جهاد برآمدند و جهاد تنها شيوه مذهبى قابل پذيرش جامعه اسلامى چون جامعه قزلباشان بود . دشمنان طبيعى آنها مسيحيان بودند كه در شمال قلمرو نفوذى اردبيل اقامت داشتند ولى سياست متزلزل قراقويونلوها در اين منطقه زمينه را براى اهداف شيوخ اردبيل كه وارث اين سياست در منطقه شده بودند ، فراهم ساخت . نتيجه اين سياستها ، تفسير تازه‌اى از جهاد بود كه فقط عليه مسيحيان راه نيفتاد ، بلكه بر ضد عثمانيان سنى مذهب نيز سامان داده شد و ديرى برنيامد كه آق‌قوقوقونلوها سپر حفاظ مورد لزوم را در منطقه براى عمليات شيوخ فراهم كردند و خود آنها هم كه به نوبه خود اهل تسنن بودند ، محو شدند . عنصر مذهبى مفهوم جهاد در نظر صفويان بتدريج رنگ باخت و برطبق صورتبنديهاى كهن مباحث بين سنى و شيعه به صورت داعيه‌هاى معمولى مبارزه عليه بددينى و بىتقوائى درآمد ؛ امّا تا زمان جنگ چالدران ، مباحثاتى