دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

314

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

اثنى عشريه داشت . درواقع با توجه به متون مربوط به عقايد اهل الحق كه در سالهاى اخير مورد بررسى قرارگرفته ، مىتوانيم نهضتهاى بكتاشى ، اهل الحق و قزلباش را صور متفاوت يك مذهب مشابه برشمريم . در نظر قزلباشان و نيز بكتاشيان ، قدرت از آن يك مقام محورى بود كه از طرف خود نمايندگانى را براى اداره جوامع مختلف انتخاب مىكرد - دده يا بابا - و آنها نيز به نوبه خود در ارتباط با طالبان مقام ميانجى پيدا مىكردند . يكى از علائم مشخصه آنها گوشواره‌اى بود كه به گوش چپ مىآويختند و اين علامت در دده‌ها نشانه زهد و تقوا بود . رؤساى بكتاشىها ، حتى امروزه ، هم مثل روستائيان ارمنى رداهاى بىآستين به تن مىكنند ، ولى مهمترين مشخصه جامه آنها كلاه قرمز نوك‌تيز دوازده‌تائى يا تاج حيدرى بود كه رمزى از دوازده امام و يا به تعبير ديگر و تحت‌تأثير مسيحيت ( دوازده حوارى ) بود و از ارمنيان به آنها منتقل شده بود و نيز بعضى از اعمال روزه‌دارى را از آنها اقتباس كرده بودند . يك علامت ظاهرى ديگر ريش‌بوسى به نشانه احترام بود - گذاشتن ريش اجبارى بود چون هركس كه بدون ريش مىمرد محكوم به شئامت و بدبختى بود . در مقابل اين علائم ظاهرى ، علائم باطنى هم موجود بود كه فقط پيروان بكتاشى آن را مىفهميدند يعنى ستاره رمزى از نور معرفت و فكر و نفس بود كه اگر بر قزلباشى مىتابيد او را از ديگران متمايز مىساخت . گاهى هم قزلباشان اوت - دينلى ( ستايشگران سبزه ) اطلاق مىشد و احتمالا بين بكتاشيها هم از عقيده‌اى مايه مىگرفت كه بايد ريشه در دهريگرى داشته باشد و در ابديت ماده طبيعى خلاصه مىشد كه مدام درحال تغيير و تحول است . اين اعتقاد آنها را به طرف اعتقاد به وحدت وجود ( و شايد هم به تعبير دقيقتر به سوى حروفيه ) مىكشاند كه مبتنى بر ارتباط لاينقطع بين خدا و مخلوقات بود ؛ اين مطلب جواب اين سؤال است كه چرا آنها مدام به سبزه و گياه قسم ياد مىكردند و يا قسم به على مىخوردند درحاليكه عصايشان را به زمين مىكوبيدند . نام ديگر قزلباشان ، چراغ سوندرن ( خاموش‌كنندگان چراغ ) بود و اين نام يادآور يكى از فرقه‌هاى اهل الحق است كه به فارسى خاموشى ناميده مىشوند و نيز نام داوودى ( پرستندگان داوود ) كه هم به اهل الحق و هم به بعضى از قزلباشان سيواس اطلاق مىشد . در كنار پرستش على و جشن اخوت « فرقه » بكتاشى ، آئين ديگرى هم مثلا در بين قبيله كردى كاچى - كيرى ثبت‌شده و آن هم جشن تدفين است كه تا حدودى قضيه آدمخوارى منتسب به قزلباش « 1 » را روشن مىسازد ؛ طبق اين آئين آنها براى مردگان خود آتش برافروخته و بجاى دفن آنها ، مردگان را مىخوردند « حقيقت امر اين بود كه خوراك تدفينى بر سر قبر مرده ، پس از

--> ( 1 ) - شرفنامه ، تاريخ كردستان ، ترجمه و تحشيه از و . وليامينوف - زرنوف ، جلد 2 ( سن پطرزبورگ ، 1862 م . ) ، ص 136 .