دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

313

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

اصيل نداشت و براى آن وظايف متقابل و تعهداتى كه پاره‌اى از رابطه بين شيخ و پيروانش را شكل مىداد ، راه‌حل عملى پيش‌رو نهاد . در اين قلمرو گرايش شخصى شيوخ در درجه دوم اهميت بود ( يعنى گرايش آنها در هنگام پذيرش تشيع و نوع تشيع آنها و ميزان انحرافات قزلباشانى كه وارد مذهب فردى مىشدند كه او را رهبر خود ساخته بودند ) . چنين مىنمايد كه قبل از هر چيزى ، عنصر كليدى در خود جنيد و آگاهى او از توان بالقوه نظامى طريقت صفوى و اين واقعيت نهفته باشد كه او در شروع تداركات « سلطنت » خويش اين توان نظامى را با رضايت كامل قزلباشان گسترش داد و همين قزلباشان بعدها سرسپردگى كاملى به تقاضاهاى شيوخ تا زمان پيروزى اسماعيل از خود نشان دادند . از اين زمان به بعد پادشاهان بعدى حاكم در آذربايجان ، چه آق‌قويونلوها و چه قراقويونلوها نوعى بىاعتمادى نسبت بدانها نشان دادند و بعضى اوقات هم اين بىاعتمادى به دشمنى صريح تبديل شد . اين نكته زمانى قابل فهم خواهد بود كه به ياد بياوريم آنها مشتاق بودند خود را در هاله‌اى از مشروعيت مذهبى فرانمايند ( و مخصوصا بتوسط قدرتهايى كه مىترسيدند از قافله عقب بمانند ) اين مطلب همچنين بيانگر تمهيدات مذهبى براى سلطنت اسماعيل است و فشار بارى كه وى با اتخاذ صفت معصوميت متحمل شد و همه اينها بيان خود را در نوعى انجذاب خدائى پيدا كرد و با دمسازى وى با شيعه اثنى عشرى متعادل گرديد . فرهنگ عاميانه مذهبى قزلباشان در مقايسه با عقايد معنوى آنها كه ذاتا ايرانى بود از آسياى صغير سرچشمه مىگرفت و بينش مذهبى آنها به يك معنى بدعت‌آميز و به روى هر نوع التقاط باز بود و قبلا با ميراثى از اشكال و صور گوناگون مذهبى سيراب شده بود . در زمينه آداب و اعتقادات افراطى كه قزلباشان آن را از سنن باستانى آناتولى اقتباس كردند و در زمينه عناصرى از دشمنى مسيحيت با اسلام اوليه ، بتدريج نوعى القائات اجتماعى عاميانه و مخالف‌گونه و با نوعى ماهيت مبهم اشتراكى ، نظير آداب قلندران و جلاليان وارد اسلام شد و كم‌كم با فلسفه ظهور مهدى درآميخت . از اين زاويه ديد مشكل بتوان اشكال مذهبى قزلباشان را از اشكال مذهبى بكتاشيها متمايز ساخت كه طبق نوشته گوردلفسكى « تدوينگران » دين‌پرستى شناور قزلباشان بودند و نماينده آنها هم دراويش آواره سده شانزدهم برشمرده مىشدند . جناح شريعت اسلامى آن‌را به ايجاد جوامع مخفيانه و گردهمائيهائى كه حاوى عياشيهايى چون اباحه و لواط بود متهم مىكردند ولى اين اتهامات چندان فرقى با گناهانى كه شريعت اسلامى به نهضتهاى بدعتگذار ديگر نسبت مىداد ، نداشت . از طرف ديگر ، به نظر مىرسد نهضتى كه جريان دين‌پرستى قزلباشان آناتولى را مدون ساخت ، خالى از بدعت نبود و در مناطق كردنشين با عنوان اهل الحق معروف شد كه پيوندهايى هم با سنت