دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

187

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

برگشت . ولى گزارش او درباره ايران چيزى بر دانسته‌هاى ما در آن دوران نمىافزايد . چنانچه ديديم با اينكه در سده پانزدهم بين ايران و غرب سياحان زيادى در گشت‌وگذار بودند ، ولى بعيد است كه تعداد زيادى از مردم اروپا اطلاعاتى دقيق از ايران داشته باشند . بايد يادآورى كرد كه افراد باسواد در آن روزگار اندك بودند و در اواخر اين قرن بود كه اطلاعات چاپى در اختيار مردم قرار گرفته است . ازاينرو اطلاعات مردم اروپا درباره ايران آن روزگار بيشتر مشحون از افسانه بود تا واقعيت . آنها مىخواستند چيزهايى درباره هيولاهاى وحشتناك ، انسانهاى سرسگ و انسانهاى بدون سر بخوانند . آن‌ها با اين نوع اطلاعات افسانه‌اى در سفرهاى سرجان ميندويل كه در حدود سال 1356 م . نوشته شده سرگرم مىشدند و نويسنده واقعى اين سفرنامه هم يا ژان دوبورگونى ( Jean de Bourgogne ) و يا به احتمال كم ژان دوترمو ( Jean d'outremeuse ) بوده كه هردو از اهالى ليژ ( Liege ) بوده‌اند « 1 » . در مرآت العالم كه كاكستن از روى Image du Monde كازين ( Coussouin ) ترجمه كرد و در سال 1480 م . و يا يك سال بعد منتشر ساخت ، قطعه زير را مىخوانيم : « در ميان كشورهاى ديگر ، كشورى هم به‌نام ايران وجود دارد كه شامل سىوسه منطقه است : از ميان اين مناطق يكى هم رويام ( Roymae ) فارس است كه علمى به‌نام نيگرومانسى ( Nygromancie ) نخستين‌بار در آن پديد آمد و با اين علم دشمنان و فراريان را دستگير و زندانى مىسازند . در اين سرزمين قيرى بدست مىآيد كه بسيار داغ است و اگر دست به آن بخورد پوست دست قلوه‌كن مىشود . ازاينرو دانستن علم نيگرومانسى براى هركدام آنها ضرورى است « 2 » . » لودوويكودى وارتما از اهالى بولونيا كه داعيه زيارت مكه را در سر داشت تا به نامى برسد ، در سالهاى نخستين سده شانزدهم در هرمز پياده شد و آنجا را شهرى عالى و بسيار زيبا ديد . به شيراز رفت و در آنجا يكى از تجار ايرانى را كه در مكه ديده بود ، پيدا كرد . اين تاجر ، وارتما را به خانه‌اش در « ارى » ( هرات ) برد كه به نظر او در خراسان بود ، ولى احتمالا روستاى هرات خرّه در نزديكى نيريز فارس بايد بوده باشد « 3 » . او و دوست تاجرش مىخواستند به سمرقند بروند ولى نتوانستند چون « صوفى » « 4 » ( شاه اسماعيل ) بر اين سرزمين مسلط شده و سنيان را از دم تيغ

--> ( 1 ) - ه . س . بنت ، Chaucer and the Fifteenth century ( آكسفورد ، 1947 م . ) ، ص 199 . ( 2 ) - منقول در انجمن متون كهن انگليسى ، شماره 110 ، مرآت العالم ، ص 81 . ناشر آن ا . ه . پرير اشاره كرده كه كاكستن كلمه " Pose " را غلط ترجمه كرده چون اين كلمه بايد Poiz ، « Pitch - قير » بوده باشد كه مفهوم و معناى بهترى را مىرساند . ( 3 ) - نگاه كنيد به پنراس ، Travel and Discovery ، ص 30 . وارتما ادعاكرده كه در عرض 12 روز از هرمز تا هرات رفته و اين ادعا غيرممكن مىنمايد . ( 4 ) - از كاربستهاى كهن اين واژه ( « صوفى » تحريف‌شده صفى ) ، مگر اينكه از تحريفات زبانى جديد بوده باشد .