دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
145
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
وجود داشته است . اين تشكيلات هنگاميكه تصميم به قبض قدرت گرفته شد ، كارآيى خود را به ثبوت رسانيد . بعضى از منابع تصريح دارند كه تصميمگيرى شخصى اسماعيل در اين مورد نمىتواند معتبر به حساب آيد . او با اينكه پنج سال قبل به جاى برادرش سلطانعلى ، مرشد كامل طريقت شده بود ، ولى هنگام عزيمت از گيلان فقط دوازدهسال داشت . حتى اگر كسى او را داراى هوشى سرشار و غيرعادى فرض كند ، باز نمىتوان باور داشت كه پسرى به سنوسال او بتواند از عهده نقشههاى پيچيده نظامى و سياسى و فراهم ساختن تداركات قيام برآيد . پس چه كسى ( البته نه اسماعيل ) اين تصميمات به موقع را اتخاذ مىكرد و مجرى مىداشت ؟ چندى پيش مورخان شوروى ( البته با ابهام و ايهام ) به وجود عمال معتمد تركمان و يا مشاوران اسماعيل اشاره كرده بودند « 1 » . از آن زمان به بعد اطلاعات دقيقى در اين قلمرو حاصل شده است . آنها درواقع گروهى از رهبران برجسته تركمانان بهنام اهل اختصاص ( آنهايى كه مسئوليت كار خاصى را بر عهده داشتند و يا آنهايى كه قدرتى خاص براى اعمال نفوذ در اختيار داشتند ) بودند كه اگر از اطلاق اصطلاحات امروزى بهره بگيريم نوعى « كميته مركزى » را شكل مىدادند . « 2 » اينها افرادى بودند كه اسماعيل را پس از مرگ برادرش نجات دادند و زمينه را براى فرار او به گيلان و پناه گرفتن در آن ، فراهم ساختند تا در آنجا خوب تعليم ببيند و در نهايت هم او را براى لشكركشى عليه آققويونلوها متقاعد كردند . با اين تفسير روشن و قانعكننده ، ديگر اسطوره اسماعيل ، كودكى نابغه ، مهمل و غيرضرورى مىنمايد . حتى ظواهر خارقالعاده و عناصر مهدىوار او كه از همان آغاز زندگيش بر سر زبانها بود ، با اين تفسير وهم و خيالى بيش نخواهد بود مگر اينكه وجود آنها به اثبات رسيده باشد « 3 » . عمر يكصدوپنجاهساله طريقت صفوى كه با جلوس شاه اسماعيل بر تخت سلطنت به اوج خود رسيد ، نهتنها پايگاهى درخور در تاريخ مذهبى اسلام داشت ، بلكه از همان آغاز از اهميت سياسى درخور برخوردار بود . با اينكه پيوسته تركمانان زيادى وارد اين طريقت مىشدند ، ولى در زمان شيخ جنيد بود كه روابط و پيوندهاى محكمى با قبايل تركمان برقرار شد و تشكيلات منسجمى به بار آورد . سالهاى تبليغات شيخ جنيد در آناتولى و سوريه و حتى در آذربايجان
--> ( 1 ) - گوسينف و سنباتزاده ، تاريخ آذربايجان ، جلد 1 ، ص 224 به بعد ؛ پطروشفسكى ، اسلام در ايران ( لنينگراد ، 1966 م . ) ص 370 به بعد . ( 2 ) - سيورى ، " Some Reflection " . ( 3 ) - گلاسن ، " Schah Ismail , ein Mahdi " .