دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
128
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
شايعاتى بوده كه بايد تحولات بعدى را مسبب آنها دانست « 1 » . سرآغاز اين تحولات به احتمال در سياستهاى ميرويس نهفته بود و او را حتى مىتوان پيشگام استقلال افغانستان ، البته نه موسّس آن دانست . از آنجا كه جاهطلبىهاى او چندان جامه عمل به خود نپوشيد ، لذا اين امر و لقب براى يك رهبر قبيلهاى ديگر يعنى احمد شاه درانى باقى ماند كه سى سال بعد اهميت تاريخى درخورى پيدا كرد . يكى از دلايل اين بود كه قبيلهء او يعنى ابداليهاى هرات « 2 » در افغانى بودنشان خالصتر از غلزائيها بودند و دشمن ذاتى آنها و متحد كيخسرو ناموفق برشمرده مىشدند . ابداليها نيز دچار همان وضع اسفناكى شدند كه دشمنان قندهار آنها شده بودند و عليه مظالم و استثمار نمايندگان حكومت مركزى اصفهان شوريدند . شاه نيروهاى زيادى را براى سركوبى شورش اعزام داشت ولى هودهاى برنگرفت ، با اينكه روحيه جنگجوئى افاغنه يكى از عوامل عمده بود ، ولى از شواهد زياد منابع فارسى و غربى برمىآيد كه فقدان انضباط و مشق در بين سپاهيان اعزامى و بىلياقتى و بىتجربگى جنگى فرماندهان آنها از عوامل مهم شكستشان بوده است . مريم بيگم در مواجهه با اين اطلاعات مصيبتبار شرق ايران كه بايد بدان اخبار اشغال بحرين و ساير جزاير خليج فارس را بوسيله سلطان بن سيف دوم امام عمان نيز افزود ، با نفوذى كه هنوز بر شاه داشت تلاش كرد تا او را به تصميمى قاطع و عمليات شديد وادارد . در نتيجه شاه دربار خود را در زمستان سال 30 - 1129 / 18 - 1717 به قزوين منتقل كرد با اين اميد كه سپاهيان جنگجوى بيشترى در شمال غرب تجهيز كند . ولى در عرض سه سالى كه در آنجا گذراند ، هيچ نوع لشكركشى موفقيتآميز عليه ابداليها و يا غلزائىها صورت نگرفت . فرصتهاى مؤثر دخالت در محاق ترديد افتاد ؛ فقط صحبت اين بود كه بايد منتظر ساعت سعدى نشست . امّا سلطان حسين و مشاورانش گذاشته بودند تا وقايع شرق ايران جريان عادى خود را طى كند . در دورهاى كه شورش ابداليها نابسامانى آفريد و از هرات تا مشهد كشيده شده بود ، در پشت صحنه ، وقايع مهم و حياتى براى شاه رخ داد . چون عبد العزيز برادر و جانشين وكيل ، تصميم گرفت عليرغم مخالفتى كه افراد قبيله با او دراينمورد داشتند ، به سلطان حسين اظهار انقياد كند . اين تصميم بسيار مرگآور و مهلك بود . در سال 1129 / 1717 مير محمود برادرزاده عبد العزيز برانگيخته شد و او را كشت و قدرت را در قبضه خود درآورد . چنين مىنمايد كه در دربار ايران كسى از فرصتى كه از توافق با
--> ( 1 ) - لكهارت ، سقوط ، ص 92 و ضميمه شماره 6 ، مخصوصا ص 543 . ( 2 ) - برخى با جسارت تمام سعى كردهاند ابداليها را با هپتاليتهاى قرون پنجم و ششم ميلادى ربط دهند . ابداليها بعدها از اسم درّانى استفاده كردند و تاكنون با اين نام شهرت دارند و اين اسم بعد از صفت دررالدرّان احمد شاه مذكور پيدا شد . نگاه كنيد به لكهارت ، « ابدالى ، م . ا . ياپ ، « درّانى » .