دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

108

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

ديگر به بخشندگى شاه در مورد مسيحيان و مسيحيان نو مسلمان كه به مقامات بالا دست يافته بودند ( و فىالواقع عاليترين مقامات در مملكت بودند ) مربوط مىشد . عباس دوم در مقايسه با پيشينيان خود در امر حكومت بسيار فعال بود ، گواينكه در دامن حرمسرا برآمده و چيزى از مملكتدارى ياد نگرفته بود . درواقع زمانيكه او فعاليت خود را در امر حكومت آغاز كرد ، تصميم‌گيرى برايش غيرمقدور بود ، چون از قرار معلوم در سالهاى نخستين زندگىاش سير مىكرد يعنى دوره‌اى كه ساروتقى به قتل رسيد ، عباس دوم بيش‌از پانزده سال نداشت . از خصايص چشمگير سلطنت عباس دوم ، تحكيم و انسجام قدرت وى بود كه با پىجوئى سياست تمركز از راه افزايش تعداد ايالات وابسته به خالصجات حاصل شد . او در اين حيطه به سياست ساروتقى روى آورد كه در زمان شاه صفى ايالت لار را در زمره خالصجات درآورده بود و يك سال قبل از مرگش هم ايالت بختيارى را به سبب شورش آنها عليه خليل خان حاكم محلى جزو اراضى خالصه ثبت كرده بود . پس از آن مناطق ديگرى چون همدان ( 1654 م . ) اردبيل ( 7 - 1651 م . ) و كرمان ( 1658 م . ) جملگى جزو اراضى خالصه شدند . افزايش عايدات و قدرت مضاعف شاه كه از اين اقدامات برخاست ، الزاما بهبودى در وضع و تعداد جمعيت نداشت . در بعضى موارد هم حتى زيانبخش بود ، چون مجريان اراضى خالصه كه از رعاياى بلافصل شاه بودند ، بكرات مقررات و اصولى را كه حكام سابق ملزم به اجراى آن بودند ، ناديده مىگرفتند . از سوى ديگر ، شاه را ياراى آن نبود كه در كار مأموران ايالتى در شكايت روستائيان و يا ساير رعايا از سختگيريهاى آنها ، دخالتى بكند . نكته مزبور مبنى اين مطلب است كه چرا ناظران اروپائى توانسته‌اند وضع مطلوب و مساعد جمعيت روستائى ايران را با وضع نامساعد و فلاكت‌بار روستائيان غرب مقايسه كنند . شرايط نسبتا مطلوب زيستى ايران كه شايد محصول عدم درگيريهاى جدى ايران در جنگهاى عمده اين روزگار بود ، در جاى خود مبين اين نكته است كه چرا ايران در اكثر مواقع از نظر داخلى در صلح و آرامش بود و راهها در امنيت بسر مىبرد . هنگامىكه نابسامانيها و طغيانها توسعه مىيافت ، مثل قيام بختياريهاى مذكور در بالا فقط محدود به نواحى مرزى و يا مناطق فرعى و فرودست بود . اين قضيه در مورد متصرفات گوناگون گرجستان و داغستان كه تحت قيمومت ايران و يا از پيروان سست‌پيمان شاه بودند ، مصداق داشت . پيشتر به رستم خان كه حاكم و يا والى تفليس بود و با طهمورث درافتاد ، اشاره كرديم . اين درگيريها در زمان عباس دوم هم ادامه يافت و كمى پس از جلوس او شروع شد و بار ديگر در سال 1648 م . چهره نمود با اينكه بالاخره طهمورث خلع يد گرديد و به استرآباد فرستاده شد ، ولى عليرغم سياست كلنىسازى و ايجاد استحكامات ( كه از