دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
107
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
سختگيريهاى شديد و مجازاتهاى سنگين جلوگيرى ممكن بود . معروف است كه خليفه سلطان با اقداماتى كه براى داراللطفهاى شهرها اتخاذ كرد ميزان بدكارگى را كاهش داد و لواط را مهار كرد . به نظر مىرسد كه او عليرغم اقدامات پرشور در اين قلمرو ( در مقايسه با شدت عمل ، خشونت و شيوههاى سركوبگرانه اسلاف خويش ) بطور كلى شخصيتى معتدل و سازشپذير داشته است و لذا با بستن مقررى و مستمريهايى كار را فيصله مىداده است . باوجوداين در دربار بىرقيب نبود . اللهوريخان فرزند خسرو خان ارمنى از سال 1644 م . امير شكارباشى بود . او در تحصيل عنايت و التفات شاه ناموفقتر از همنامش در روزگار پيشين شاه عباس اول نبود . او را مىتوان مظهر كاملى از درباريان محسوب داشت و نيز با تدابيرى توانست از علاقه شديد شاه به شكار براى جلب او بهره بگيرد . جرگهزنى او در نخجيرگاه مهر و محبت شاه را جذب كرد و گواهى بود بر توانائيهاى تشكيلاتى او كه مقام قوللر آغاسى را كه تصدّى نداشت براى او به ارمغان آورد و وى تا زمان مرگش در حدود سال 1663 م . در اين مقام باقى بود . هنگامى كه خليفه سلطان مرد ، موقعيت عالى و رضامندى بىتزلزل شاه اين امكان را براى او فراهم ساخت تا يكى از دستپروردگان خود را به مقام وزارت عظمى بركشد . اين شخص محمد بيگ تبريزى از طبقه متوسط ارمنيان بود كه تا آن زمان مقام ناظر بيوتات داشت و در حسن جريان امور تشكيلات ديوانى و مخصوصا امور مالى شهرتى بهم زده بود . معهذا معضلاتى كه محمد بيگ مىبايست به حلوفصل آنها مىپرداخت خارج از توان او بود . محمد بيگ در كاهش خرجهاى مسرفانه دربار و هزينههاى گزاف سپاه ناكام ماند گواينكه براى تغيير كيفيت مسكوكات ، ترقى و توسعه معادن و افزايش خالصجات سياستهاى درخور اتخاذ كرد . او شيوهاى تحكمآميز و آمرانه داشت و تعدادى از حكام را معزول ساخت و معاندان ازجمله تعدادى از متنفذان شهر اصفهان در امر اداره اين شهر مشكلاتى براى وى پديد آوردند . هنگامىكه بالاخره با اللهورديخان مقتدر درافتد از مقام خود معزول و مجبور به اقامت مادامالعمر در قم شد ( 18 جمادى الاول 1071 / 19 ژانويه 1661 ) . شاه در انتخاب جانشين محمد بيگ درنگ نكرد . اينكه بالاخره ميرزا محمد مهدى ، يكى از اعضاى خاندان معتبر مذهبى كه براى مدت دهسال صدر الممالك بود ، به صدارت عظمى برگزيده شد ، درواقع امتيازى براى فقهاى شيعه برشمرده مىشد . مدتهاى مديدى بود كه در بين اعضاى طبقه مذهبى صفوى نوعى آزردگى حاكم شده بود كه بخشى از آن به ولنگاريهاى دربار برمىگشت ( پس از مرگ صفى انضباط شديدى در آن حاكم و ميگسارى ممنوع شد و اقداماتى براى اجراى احكام مذهبى در مواقعى كه تاكنون مغفول گذاشته شده بود ، اتخاذ گشت ) و پارهاى