دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

444

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

قافيه و وزن كنار بيايد . گوته ادامه مىدهد : « عذر شاعر به سبب كاربرد جسورانه‌ترين استعارات ، آن هم براى اوزان قافيه و بهره‌گيرى از حضور ذهن در يك موقعيت پيچيده و غامض ، بر ما پذيرفته است . » گوته « روح ارشادى » را از ويژگيهاى اين نوع شعر مىداند و آمادگى براى تماس انسانى با شعر حافظ را مىستايد . چنين كارى مىتواند مشكلاتى را از ميان بردارد كه روح و نفس را با تنشى مفرط آكنده مىكند و آنها را به قلمروى كه تنش و آرامش ديگر مفهومى ندارد ، يعنى قلمرو روح ناب منتقل مىسازد . گوته بااحساس اين ويژگى عميق معنوى كه در وراى شعر متعال فارسى نهفته ، دريافت كه شعر حافظ را نبايد فقط به گونه‌اى سطحى تفسير و تشريح كرد . چون گوته مىگويد كه كلمه در شعر حافظ نسيمى است كه چشمان زيبا را فرو مىبندد و ضمنا بيننده را وامىدارد كه آن را احساس كند و دريابد كه امكان دارد به ناگهان بر وى لبخند بزند . مىتوان ادعا كرد كه حافظ اولين شاعر زبان فارسى است كه وحدت دنيوى و روحانى را بطور كامل متحقق ساخته است . ترديدى نيست كه مولاى رومى صور خيال و رمزهاى خود را از گوشه و كنار زندگى گرفته و حتى چيزهاى پيش پاافتاده را به صورت شعرى منسجم و محكم درآورده ، ولى شعر او چنان با تجربه عشق عارفانه‌اش پيوند خورده كه در خلال قرون و در زبان فارسى به صورت قرآن منظومى جلوه يافته است . شعر عرفانى مخصوصا در ايران متحوّل شد و گسترش يافت . ورود انديشه عرفانى از شاهد يعنى « مشاهده » جمال الهى بوسيلهء انسان ( سحرآميزترين موضوع عشق انسانى ) ادبيات را عميقانه تحت تأثير خود قرار داد ؛ و نبايد مثل معروف المجاز قنطرة الحقيقه را فراموش كنيم ، يعنى عشق مجازى و استعارى انسان پلى به سوى حقيقت الهى است . پيشتر صوفيان نخستين در ايّام خراز ( متوفى 286 / 899 ) و مريد او جنيد بغدادى ( متوفى 298 / 910 ) هنر سخن گفتن با اشارات را توسعه داده بودند . حافظ در شهرى مىزيست كه روزبهان بقلى يكى از مهمترين آثار را دربارهء عشق الهى سروده بود ، يعنى عبهر العاشقين و به درك ما از مفاهيم الهى صوفيان نخستينى چون حلاج در شرح شطحيات خود يارى زيادى رسانده بود . ازاينرو حافظ كه در شهر شيراز مىزيسته و به احتمال در ارتباط با سلسله بقلى بوده ، چگونه مىتوانسته با زيباترين اشارات عرفانى دمخور و آشنا نبوده باشد ؟ البته او با مولاى رومى موافق و همساز بوده كه در آغاز مثنوى مىگويد : « خوشتر آن باشد كه سر دلبران * گفته آيد در حديث ديگران » يعنى باحجاب واقعيت در كسوت رمزهاى شاعرانه . همين هنر را حافظ در شعرهاى خود به كمال رسانيد . درهر بيتى از اشعار حافظ مىتوان اشاره‌اى به مسائل دنيوى و اخروى كشف كرد . اين همان چيزى است كه شعر او را قابل تفسير ساخته و دو يا سه بعدىاش كرده است ( چون داراى ايهام