دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
445
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
است ) . موضوع مىتواند يك محبوب زيباى چهارده ساله باشد به مثابه ماه چهارده شبه كه در ستمگرى هم بىنظير باشد و ترك ناميده شود . يا اينكه موضوع مىتواند معبودى باشد فعال مايشاء و محبوب شاعر چون جمال و جلال هردو را در خود دارد و « بىنياز از هر سببى است » ( سوره 3 ، آيه 47 ) ؛ موضوع حتى مىتواند شاهزادهاى باشد با هوى و هوس بىپايان و خواهان مدح و تمجيد و شوريدگى . درهرحال شاعر ، عبدى بيش نيست و عاشق و مداح و مطيع است . امّا گفتنى است كه اين ايهامات و ابهامات مانع از آن نمىشود كه در اين غزليات امكان كشف اطلاعات تاريخى موجود نباشد . اگر ما به غزلى همچون غزل ترك شيرازى با درنظر گرفتن تحليل سادهاى از شگردهاى صنايع بديعى بيت اول آن توجه كنيم ، البته در آن از « دلبر دلانگيز شيراز » چيزى نخواهيم يافت ، با اينكه ايده اصلى اين شعر چيزى جز آن نيست : يعنى عاشق حاضر است براى تبسم جانانه محبوب ، حتى از جان شيرين خود درگذرد ؛ يا اينكه در لحظهاى از عنايت الهى ، يا اشارهاى از حامى دربارى از همه چيز خود دست بشويد . افسون اين بيت در عقيدهاى مشترك نيست ، بلكه در بيان آن است : حافظ در اين بيت از پنج مفهوم جغرافيايى ، مراعات نظير كاملى ايجاد كرده ، يعنى ترك ، هندو ، شيراز ، سمرقند و بخارا ؛ مراعات نظير ديگر نيز از سه عضو بدن يعنى دل ، دست و خال بوجود آمده است . افزون براين ، ترادف و همكنارى ترك و هند و از ايام نظامى به بعد در شعر فارسى راه يافته است . از زمان غزنويان ، ترك با سيماى گرد و مهسا و دهانى چون نقطه يا ميم و چشمانى خمار و بادامى ، الگوى زيبائى شعر فارسى شد ، الگويى كه بارها در نگارگرى ايران جلوه يافت . هندو نيز غلامبچه سيهچردهاى بود . بد نيست به اين نكته اشاره كنيم كه عرفائى چون مجد الدّين بغدادى ( متوفى 1209 م . ) تركان و هندوان را به ترتيب به فرشتگان و شياطين مانند كردهاند . حافظ با توجه به موقعيت پست هندو در صور خيال شعر فارسى است كه در يك آن سمرقند و بخارا ، دو شهر تركنشين ، را به خال هندوى يارش مىبخشد . در اينجا مىتوان از ترك فلك ( تير ) و هندوى فلك ( كيوان ) نيز صحبت كرد كه در عالم اخترشناسى مفاهيمى از سعد و نحس را القاء مىكنند . تلفيق و آميزهء استادانهاى از اين شعر بارها مورد تقليد قرار گرفت ، ولى هرگز شعرى به پاى آن نرسيد . امّا ترجمه اين شعر سحر و افسونى را كه در آن نهفته نمىتواند القاء كند . بيت ديگرى كه بارها شعراى شرقى روايت كردهاند و در آن مفاهيم عرفانى و دنيايى درهم تنيده شده ، غزلى با مطلع زير است : فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم * بندهء عشقم و از هردو جهان آزادم « 1 »
--> ( 1 ) - بروكهاوس ، شماره 416 . احمد و نائينى ، شماره 315 .