دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
417
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
عدهاى معدود و فرهيخته خلاصه شد . محو قراردادهاى كهن ادبى به انحطاط شناخت و معرفت عمومى از سبكها ، شگردها و آموزههاى نويسندگان و شاعران نمونه انجاميد ؛ در اين شرايط تضعيف سبك امرى ناگزيرانه بود . اين فراموشى و محوشدگى سبك و نيز غفلت از شكل و قالب ، در اكثر آثار اين دوره - به استثناى آثار شاعر و نويسندهء برجستهاى چون جامى - مشهود است . بسته شدن مراكز عمده ادب فارسى در خراسان و عراق ، فروپاشى دربارهايى كه از شاعران و نويسندگان حمايت مىكردند و مشوق آنان بودند و نيز محو رجال و يا خاندانهاى بزرگ كه پيش از تهاجم مغولان به ايران و حتى مدتى پس از آن از اين نوع فعاليتها پشتيبانى مىكردند ، دست به دست هم داد و سبب محو استادانى بزرگ همچون استادان ايام كهن ادب فارسى شد بدون اينكه جانشينان و اخلافى شايسته داشته باشند . شعر و نثر به دست افرادى افتاد كه در اكثر مواقع از قريحه و هنرى متوسط برخوردار بودند . 1 - نظم بنابراين شعر فارسى همانند خود زبان فارسى و در واقع مثل ساير شعبههاى معارف ، در اين دوره به اندازه كافى به شكوفايى دست نيافت . افزون بر عللى كه پيشتر ياد شد ، در اين روزگار - با پذيرش چند استثناء - بىثباتى سياسى مداومى وجود داشت ، حتى رهبران و شاهانى با ذوق و سليقه ادبى نيز به عرصه نرسيدند تا با بهرهگيرى اهرمهاى قدرت و يا تداوم سلطهگرى بتوانند ادبيات پيشرفته و پرثمرى را در گسترهاى وسيع و پايا بپرورانند . به ديگر سخن ، اين دوره ، دوره انتقال بود كه نشانههايى از ناآرامى و پريشانى و بىثباتى را در محصولات ادبى بجا گذاشت . در ميان حكام استثنايى و شاهزادگان تيمورى كه از هنر و ادب اين دوران حمايت كردند مىبايد از شاهرخ ، بايسنقر ميرزا ( درگذشته به سال 837 / 1433 ) الغ بيك ( 853 - 850 / 1449 - 1447 ) ابو سعيد ( 73 - 855 / 1469 - 1452 ) و بخصوص سلطان حسين بايقرا ( 911 - 837 / 1506 - 1469 ) و وزير او امير عليشير نوايى نام برد . اين افراد همراه معدودى ديگر خود از كوشندگان و نويسندگان هنرهاى ادبى ( دستكم آثارى بدانان منسوب است ) و تحسينكنندگان اديبان بودند و دربار آنان كانون دستاوردهاى هنرى و علمى به شمار مىرفت . امّا پشتيبانى نامنظم و منطقهاى آنان از ادبيات در آن اوضاع آشفته زمانه ، اشتباهاتى را در ارزيابى و سنجش پيش آورده و اطلاعاتى خوب و مطلوب را در اين زمينه ارائه نداده است ؛ ضمن اينكه فقدان عمومى خاندانهاى اشرافى كه خواهان تأثيرگذارى و حمايت از ادبيات باشند عرصه را بر بعضى تنگ مىكرد ، حتى