دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

306

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

طبق نوشته مستوفى ، اردبيل مركز مذهب شافعى و پايگاه شافعيان بود « 1 » . احمد كسروى معتقد است كه بخش اعظم طرز نگرش مذهبى شيخ صفى الدين ، شافعى بود و هيچ نوع تقيه‌اى نداشت يعنى حتى در زمانىكه اولجايتو به مذهبى غير از مذهب اهل سنت گرايش پيدا كرده بود . با وجود اين ، مورد كاشان ثابت مىكند كه براى تعيين ماهيت مذهبى شهرهاى ايران در آن روزگار نمىتوان نوع خاصى از مذهب را پايه و مبنا قرار داد . اين امر هيچ نوع ترديدى را در موقعيت و وضع شيخ صفى پديد نمىآورد ، ولى سؤال ديگرى را پيش مىكشد و جواب بدان دست‌كم بعضى از مشكلات و مسائل مهم تكامل مذهبى صفويان نخستين را حل‌وفصل مىكند . به‌نظر مىرسد كه نوعى ساده‌گردانى اصطلاحات به احتمال پس از استقرار مذهبى شيعه اثنى عشرى در سرتاسر ايران رخ داده و اين دوره را به قهقرا برده است و چنانچه ديديم پر از ابهامات و دوسويگيها بود ؛ بخصوص ادعاى بازماندگان صفى الدين به اينكه از سادات حسينى هستند ، مدتهاى مديد اين تصور را پيش كشيده بود كه آنان شيعى مذهب بودند و حال آنكه منابع موثق اين عنوان را در خصوص شيوخ اردبيل به ثبوت نمىرساند . بسيار محتمل مىنمايد كه اهميت اين ادعا به تدريج تحقق يافته است - از اشارات مبهم صدر الدين شروع شده و در تصديق و تأييد اسماعيل كه خود را ( البته نه هميشه ) حسينى مىناميده ، صراحت‌يافته و سرانجام اين عنوان در زمان شاه طهماسپ عموميت پيدا كرده است . در قلمرو اصطلاح‌شناسى سنتى ، در واقع افراطگرايى و شيعىگرى در مقايسه با افراطگرايى و شافعىگرى ، بيشتر دمسازى و انطباق دارند و اگر از غلوّ صفويان فرضيات شيعى را مستثنا كرده و آنها را دور بريزيم ، ارائه تعريف سنخ‌شناختى از آن غيرممكن خواهد بود . از سوى ديگر ، انتقال از شافعىگرى به غلوّ ، لزوما گذر به مرحله ادعاى سيادت را پديد نمىآورد و البته اين مسأله هم با تشيع اعتدالى منافاتى نداشت ؛ ولى عامل ديگرى در نهايت ادعاى سيادت آنان يعنى تشيع اثنى عشرى صفويان نخستين را در ابهام قرار مىدهد و اوضاع را تا حدودى روشنتر مىسازد . اين عامل ، ريشه و منشأ كردى خاندان صفوى است كه طغان با صراحت تمام آن را به اثبات رسانده است . ساكنان كردستان شافعى مذهب هستند و برخى از فرقه‌هاى افراطى مذهبى هنوز در كردستان ريشه دارند - مثل اهل الحق . اين فرقه‌هاى بدعتگذار از مذهب اثنى عشرى منبعث نشده‌اند بلكه بر اثر تماس طولانى تأثيراتى از آن گرفته‌اند ؛ طورىكه آنها پس از جلوس صفويان بعضى از قالبهاى تشيع را اخذ كرده‌اند . از اينها گذشته ، به نظر مىرسد كه شركت اهل الحق در نهضت قزلباش به ثبوت

--> ( 1 ) - حمد الله مستوفى ، نزهة القلوب ، متن ، ص 81 .