دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

299

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

مجموعه‌اى جديد از الزامات سياسى و مذهبى اسلام بود . يك مورد مهم قابل اشاره ، روابط او - بر طبق يك داستان - با خواجه على صفوى بود ؛ و براساس منابع جديد چاپ شده به وسيله هورست ( Horst ) به روشنى مىتوان آن را ازجمله تلاشهايى به حساب آورد كه از سوى سلطان براى بهره‌گيرى از نهضتهاى صوفيانه به منظور كسب نوعى از مشروعيت مذهبى صورت گرفته و اين مشروعيت يكى از علائم واجب‌الرعايت شاهى به حساب مىآمده است . اين عمل در نظر تيمور صرفا پايان تلاشى بود براى بريدن از مقطع پيشين كه جانشينان او بخصوص شاهرخ با تأكيد برآن صحه گذاشتند . شاهرخ اعلام كرد كه برگرداننده عظمت شريعت و خلافت است ( به تعبير حافظ ابرو « خلد الله ملكه و سلطانه » عبارتى بود كه خضر خان هندى به دستور شاهرخ در خطبه خواند « 1 » ) و نتيجه آن افزايش علوى دوستى سنجيده و حساب‌شده‌اى بود كه به تدريج نوعى از امامت‌گرايى علوى را به وجود آورد ؛ گواينكه بعدها موجب اتحاد با تصوف شد . در اين قلمرو مىبايد از القائات حسين بايقرا ( « زينت اريكه خلافت » « 2 » ) ياد كنيم كه با تلاشهاى ميرسيد على قائنى در خطبه نام دوازده امام را گنجاند « 3 » و خود را پيشرو قانونى اقتدار آينده‌اى قلمداد كرد كه خودبه‌خود جايگزين اصول اقتدار حال و گذشته شد . تركيب تشيع با تصوف و ضرورت وجود و شناخت يك مهدى در نهضت سربداران قرن هشتم / چهاردهم سابقه داشت و در اين نهضت آن عناصرى دخيل بودند كه به نهضتهاى اعتراضى مذهبى اين قرن اختصاص داشت و در همه آنها مشترك بود . البته گفتنى است كه دراينجا تاريخ سربداران ( سبزوار 1381 - 1337 م . ) و پىآمدهاى آن در مازندران ( سادات مازندران 92 - 1350 م . ؛ گيلان ، 1370 م . ) و كرمان ( 1373 م . ) منظور نظر ما نيست ، بلكه مختصر تحليلى از ماهيت اين نهضت به گونه نوعى مقدمه تاريخى ، روابط آتى بين سلطان و بدعتگران مشعشع و يا قزلباش را روشن مىسازد . انواع چندى از عناصر نامتجانس در نهضت اعتراضى سربداران وجود داشت : دراين نهضت نه فقط روستاييان و عوام شهرها ، بلكه اعضاى اشرافيت زميندار محلى - كه دو نفر از نخستين رهبران نظامى نهضت يعنى عبد الرزاق و مسعود از ميان آنان بودند - و نيز ساير عناصر شركت داشتند . اين عناصر غيرعامى و ذاتا ايرانى كه به سنن فردوسى پايبند بودند ، در مخالفت با اشرافيت ديوانسالار - كه شمارى از اعضايشان شيعه بودند - و علماى سنى - كه هردو گروه در دام سياسى ايلخانان گرفتار بودند - سنگ تمام گذاشتند . اين اعيان و اشراف در قلمرو مذهبى ، در پى تحقق شريعت واقعى بودند كه انتظار آمدن سلطان كامل در آن مستتر بود ؛ در

--> ( 1 ) - همان منبع ، صص 9 - 48 . ( 2 ) - دولتشاه ، ص 458 . ( 3 ) - پطروف ، « Dannye istochnikov » ، ص 77 .