دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

183

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

عروج اوزون حسن بر سر قدرت ، خود را در موقعيتى نظير موقعيت فاجعه‌بار سال 804 / 1402 يافت ؛ جز اينكه در اين ايام دشمن او از دو سو يعنى از شرق و غرب حمايت مىشد . نه فقط در مورد رويارويى شرق و غرب ، بلكه درخصوص درگيرى آسياى صغير هم پيشينه‌اى وجود داشت . اوزون حسن با ازدواج خود با دسپينا پاره‌اى از پيمانى شد كه عليه عثمانيان منعقد گرديده بود و لذا به نيروهاى حاكمان طرابوزان ، گرجستان قرامان پيوست و يك سال بعد در سال 1459 م . هيأتى را به باب عالى فرستاد ؛ با اين درخواست كه باب عالى بايد از باج و خراج سالانه طرابوزان چشم بپوشد . او در ضمن به سلطان هدايايى را يادآورى كرد - هدايايى كه مدت پنجاه سال قطع شده بود - كه باب عالى هرسال به اميران ديار بكر ارسال مىكرد . نتيجه منفى اين حركت را نمىتوان با شگفتى همراه كرد . باوجوداين بهانه به دست اوزون حسن داد تا بر امارت‌نشين كوچك قويونلو حصار در ساحل رود كلكيت كه بر راههاى مركزى تا شرق آناتولى و طرابوزان مسلط بود حمله برد . با اينكه اين كار موفقيت پايايى براى او نداشت . ولى دستكم نشان داد كه او پشتيبان سلسله كامننى است . هنگامى كه محمد دوم در سال 865 / 1461 آمادهء حمله به طرابوزان شد ، اوزون حسن سپاهيان خويش را گسيل داشت تا بين ارزنجان و كماخ با او مواجه شوند ؛ گو اينكه او پس از چندين برخورد بىحاصل ، ضرورتا دريافت كه نخواهد توانست اهداف سلطان را مهار كند . اوزون حسن زرنگتر از آن بود كه دست به زورآزمايى بزند ؛ لذا درصدد برآمد تا براى رسيدن به تفاهم ، مادرش سرائى خاتون را به اردوى عثمانى بفرستد كه البته از اين كار بهره و هوده‌اى هم نگرفت . اوزون حسن به‌رغم اين اشتياق دگرگونه و آشكار براى عدم قطع رابطه با سلطان ، از جاه‌طلبيهاى خود در آناتولى دست نمىكشيد ؛ و در واقع تعهداتش با غرب او را در انجام اين آمال و آرزوها مصرّ مىكرد ؛ چون اگر اتحاد با غرب كاملا محقق مىشد ، او نيازمند حفظ تماس مستقيم با متحدان اروپايى بود . و امّا چگونه اسلحه از ونيز به دست او رسيد ؟ از آنجا كه در اين ايام قبرس تحت حكومت شاه ژاك دوم دولوسينيان ( King Jacques II de Lusignan ) شوهر كاتاريناكورنا روى ونيزى به روى كشتىهاى ونيزى باز بود ، لذا روشن است كه اوزون حسن درصدد استيلا بر پاره‌اى از سواحل آناتولى روبه‌روى جزيره قبرس باشد . راهى كه از سرزمين قرامان مىگذشت يعنى جايى كه علائق اوزون حسن با علائق عثمانيان و مصريان اصطكاك پيدا مىكرد . هنگامى كه در سال 868 / 1464 پس از مرگ ابراهيم قرامانى ، پسر ارشد او اسحاق از سوى برادرش پيراحمد رانده شد و از اوزون حسن رفيق قديمى پدرش استمداد جست ، فرصت مقتضى به دست آمد . همه چيز آماده شد و اسحاق با كمك تركمانان تاج و تخت خود را به دست آورد . از اين رو قرامان براى سلطان محمد اهميت پيدا كرد و در بهار همان سال قونيه پايتخت قرامانها را به وضع پيشين بازگرداند .