دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
168
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
قراقويونلوها بار ديگر سر زبانها افتاد و موفقيتهايى كه بعدها به دست آورد ، پيروان قابل ملاحظهاى براى او فراهم آورد كه با مرگ تيمور بر شمارشان افزوده شد : دراين مورد گزارش سفير اسپانيا كلاويخو در دست است كه سپاهيان او را در تابستان سال 1406 م . در منطقه خوى ديده است « 1 » . قرايوسف در جنگى كه با ابابكر درافكند ، اول در سال 809 / 1406 ، سپس در سال 810 / 1408 و در چندين فرصت بعد نيز پيروزمند بود . باوجوداين خبر اشغال تبريز به دست سلطان احمد جلايرى همبند پيشين او ضربه سختى بود ؛ چون اين كار نه فقط بر خلاف پيمانى بود كه بين آنان بسته شده بود ، بلكه خطرى براى توسعه بخش جهت شرقى او به حساب مىآمد ؛ چرا كه مسأله ظهور عثمانيان و پايدارى آق قويونلوها در غرب ، مسأله مرگ و زندگى را براى او در پى داشت . از اين رو اشغال شهر تبريز برنامههاى موجود قرايوسف را به هم مىريخت و زمينه جنگ را فراهم مىساخت . بنابراين وى به مصاف سلطان احمد جلايرى رفت و او را شكست داد و به اسارت گرفت و سپس در سال 813 / 1410 به قتل رساند . قرايوسف به هنگام اسارت در سوريه صاحب فرزندى به نام پيربداق شد . سلطان احمد جلايرى احتمالا به سبب اثبات دوستى خود ، اين پسربچه را در زمان تولدش در سال 1403 م . به فرزندخواندگى برگزيد . به احتمالى به دليل همين ملاحظات مشروع بود كه قرايوسف ، پيربداق را در سالهاى احساساتى او حاكم تبريز كرد و حتى به پدرخوانده وى تكليف نمود تا با يك فرمان شاهى او را جانشين وى اعلام كند و خود او نيز فقط سمت نايب السلطنگى داشته باشد . رهبر تركمانان هميشه آدم دقيق و حسابگرى بود و در زمانى كه تبريز را پايتخت خود اعلام كرد ، دلايل كافى براى اظهار استقلال خود داشت . تا سال 793 / 1391 بارها تبريز را متصرف شد ، ولى هرگز نتوانست اين شهر را كاملا در اختيار بگيرد . قدرت قراقويونلوها با از بين رفتن آل جلاير ، به سرعت اوج گرفت . شاه محمد فرزند ديگر سلطان ، يك سال بعد يعنى در سال 815 / 1412 بين النهرين و بغداد را تسخير كرد كه به رغم جدالهايى كه با پدر داشت ، اين نواحى را همچنان در اختيار خود گرفت تا اينكه برادر جوانترش اسپند ، او را در سال 836 / 1433 از آنجا راند . خود قرايوسف با موفقيت تمام در بخش شرقى آناتولى با آق قويونلوها جنگيد و بخشهايى از گرجستان و شروان را كه حكامشان متحد آل جلاير بودند ، به تصرف خود درآورد . در عين حال كه پيشرفت او در ايران يعنى سلطانيه پايتخت سابق ايلخانان و قزوين و اصفهان و فارس بر شهرت نظامى او افزود ، اين حركت ، حركتى بود كه
--> ( 1 ) - كلاويخو ، Embajada ، صص 239 به بعد ؛ ترجمه لسترنج ، صص 329 به بعد ( بخصوص ص 363 ، يادداشت 2 ) .