دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
144
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
در حدود كسب تأييد و حمايت مؤثر مردمى از راه دلجويى از يك جناح يا جناح ديگر برمىآمدند ، فراتر از جريانهاى سياسى مىرفتند . انگيزههاى مشابهى از اين مناسبت ( البته در كنار علائق شخصى نيز ) را مىتوان در همبستگى ابو سعيد به طريقت نقشبنديه خواجه احرار تشريح كرد : خواجه احرار از افراد بسيار مقتدر سمرقند بود و در بازگرداندن شريعت و تكيه بر انجام فرايض دينى بر مشرب اهل سنّت تلاش فراوان داشت ؛ و يا اين مسأله در مورد حسين بايقرا نيز صادق است كه پس از نشستن بر تخت سلطنت در هرات ، نخستين گامها را براى رواج تشيع برداشت و سپس به تحريك عليشير نوائى از اين برنامه دست كشيد ؛ ديگر نيازى به ذكر گرايش ظهير الدين بابر به شيعه در سومين فتوحاتش در سمرقند نيست ، چون يگانه هدف او كسب پشتيبانى از شاه اسماعيل براى نقشههاى خودش بود . رويهمرفته در فضاى اسلام مردمى نيز شرايط لازم براى توسعه گرايشهاى بدعتآميز توسعه يافت و اين مسأله بخصوص در مورد شيعه شايان توجه بود ؛ چون شيعه پلى بود بين انواع مردمى تشيع و لذا مذهب اماميه را توسعه بخشيد و نيز زمينه را براى فرقههاى افراطى فراهم ساخت كه در جريان سده نهم / پانزدهم شمارى از پيروان جديد را به سمت خود جذب كردند و تأثيرات درازمدتى بجا گذاشتند « 1 » . فعاليتهاى زيرزمينى سياسى - مذهبى زمانه در 22 رجب 830 / 21 فوريه 1427 در سوء قصد به جان شاهرخ كاملا آشكار شد و آن هم زمانى بود كه يكى از پيروان حروفيه در هنگامى كه شاهرخ از نماز جمعه برمىگشت ، به جان او سوء قصد كرد « 2 » . اين مسأله به هيچوجه نخستين جلوه حملات بدعتآميز نبود . اين مسأله به قيامهاى مذهبى پس از مرگ تيمور برمىگشت كه در سبزوار - آن هم زمانى كه شاهرخ اقتدارش را با سختى تنفيذ مىكرد - و يك سال بعد نيز در مازندران رخ داد يعنى جايى كه تلاش براى برقرارى دوباره امارت سادات شيعى مذهب مرعشى انجام پذيرفت . يكى از قيامهايى كه دستكم عليه حاكم تيمورى فارس و خوزستان با موفقيت همراه بود ، قيام سيد محمد بن فلاح ( 845 / 2 - 1441 ) بود كه ادعاى مهدويت كرد و شهر حويزه را مركز رسمى سلسله تندرو ايالتى آل مشعشع ساخت كه بعد از انقراض تيموريان همچنان پاييد « 3 » . بايد دريافت كه شورش محمد بن بايسنقر در سال 849 / 1446 نيز داراى پسزمينه مذهبى بود . هنگامى كه در رمضان 850 / دسامبر 1446 فرمان او درباره پيروان شاهزاده بايسنقر در ساوه انجام شد
--> ( 1 ) - موله « كبرويه » ؛ ميكلوخو - ماكلاى ، « تشيع » . ( 2 ) - سيورى اخيرا آن را « يكى از مبلغان قرن پانزدهم صفوى » قلمداد كرده است ؛ درباره حروفيه نگاه كنيد به : بوزانى ، « حروفيه » ؛ ريتر ، « Die Anfange der Anfange der Hurufisekte » ؛ گلپينارلى ، « فضل الله حروفنين اوغلونا » . ( 3 ) - مينورسكى ، « مشعشع » ؛ كاسكل ، « Ein Mahdi des 15 . Jahrhunderts » و « Die Walii's von Huvezeh » .