دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
12
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
هشتم / چهاردهم ، بار ديگر وحدت مملكت حاصل شد : اين وحدت در واقع از بيرون و آنهم توسط تيمور فاتح تحميل گرديد . تيمور با پيشروى از آسياى ميانه ، همه گروههاى مدعى را از توسط تيمور فاتح تحميل گرديد . تيمور با پيشروى از آسياى ميانه ، همه گروههاى مدعى را از صحنه راند و يا اينكه آنان را در موضع ضعف و بىاعتبارى انداخت . يكى از مشخصههاى ايران در اين دوره اين بود كه به رغم نابسامانى دهههاى بين سقوط امپراتورى ايلخانى و ظهور تيمور در صحنه سياسى - نظامى ، فرهنگ ايرانى - همچنان كه انتظار مىرفت - مستحيل نشد ، بلكه در حيات فكرى بخصوص در حوزه شعر و شاعرى آن به چنان پيشرفتى دست يافت كه ساير ادوار شعر فارسى شايان مقايسه با آن نشد . شكوفايى شعر فارسى - كه در وجود شخصيت بىهمتايى چون حافظ شيرازى به اوج خود رسيد - يكى از پديدههاى چشمگير تاريخ فرهنگ سده هشتم / چهاردهم ايران است . حيات اجتماعى و امور سياسى در مقايسه با حيات فرهنگى ، در سرتاسر اين دوره وضعيت غمانگيزى پيدا كرد . تشتت سياسى ، ظلم و ستمگرى خردهشاهان ، درگيريهاى خونبار بين قدرتهاى محلى و تهاجمات ويرانگرانه ازجمله تهديدات و خطرهاى مستمر اين دوره بود كه فقط دامنگير طبقات فرادست نشد ، بلكه گريبان طبقات فرودست را نيز گرفت و آنها مىخواستند در نتيجهء همين ويرانگريها و وحشيگريهاى خانمانبراندازى كه اكنون بر وطنشان آوار شده بود جان خود را بدر ببرند ؛ و لذا بسيارى از شهرها به صورت غيرمسكونى درآمد و كل اراضى و نواحى ، لم يزرع و باير شد . در اين قرن از يكسو فروپاشى امپراتورى مغول در ايران و نيز كشمكش ميراثخواران آن بر سر كسب قدرت و از سوى ديگر وحشتى كه از فتوحات و سيطره تيمور بر ايران برخاست ، سرنوشت ناميمون ساكنان آن را رقم زد ؛ سرنوشتى كه كلا به گونه خاطرات ايام بىدغدغه آخرين ايلخانان احساس شد و بىترديد هنوز هم در خاطرها باقى بود . شگفتىآور آنكه در سالهاى پايانى امپراتورى مغول ( يعنى تاريخ مرگ ايلخان ابو سعيد و خاتمه سلسله هولاكو خان ) ، تيمور چشم به جهان گشود ؛ تيمورى كه چند دهه بعد ايران را به امپراتورىاى ضميمه كرد كه مقدر بود گسترهء آن از جيحون تا آسياى صغير امتداد داشته باشد . با اينكه خود تيمور در واقع رگ و ريشه تركى داشت و از نژاد تركان بود ، ولى در سرتاسر عمر خود و حتى در روزگارى كه قدرتمندترين فرد روى زمين به شمار مىرفت ، به مناسبات و پيوندهاى خانوادگى مغولى خود ارزشى بيش از اندازه قائل شد ؛ و همين مسأله اشارهاى آشكار به توجه و حرمت والايى بود كه چنگيز خان و بازماندگان او حتى مدتها پس از سقوط امپراتورى ايلخانى بهدست آورده بودند . البته زوال جانشينان هولاكو خان در ايران الزاما بر آن معنى نبود كه امپراتورى مغولان در اينجا