دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
118
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
بازگشت و رويارويى نظامى پاييز سال 853 / 1449 را به بار آورد كه نتيجه آن بسيار حساس و قاطع بود . الغ بيك نزديك سمرقند در قريه دمشق شكست خورد . پيشتر در پايتخت عليه حاكم دست نشانده الغ بيك يعنى فرزند جوان و محبوب او عبدالعزيز شورشهايى رخ داده بود و چنين مىنمود كه در اين شورشها دست نمايندگانى از طبقات مذهبى در كار بوده است ؛ همچنان كه آنان در سقوط سلف الغ بيك - خليل سلطان - در 811 / 1409 نيز دست داشتند . حاكم توانست نظم را برگرداند ، ولى نارضايتى و رنجش همچنان ادامه يافت . بخت او پس از اين شكست و آشكارا در پيوند با اين وقايع چنان برگشت كه به هركجا روى آورد - حتى در پايتخت خود - پناهگاهى نيافت . فقط توانست از اسارت بگريزد و بعد داوطلبانه خود را به فرزند پيروزش تسليم كند او از فرزندش اجازه گرفت كه به زيارت مكه برود ( بر پايهء روالى كه در اين گونه موارد رخ مىداد ) ، امّا بر طبق فرمانى كه عبداللطيف صادر كرده بود و بدون اينكه الغ بيك بداند ، در خلال اين سفر به قتل رسيد و اين مسأله در رمضان سال 853 / اكتبر - نوامبر 1449 اتفاق افتاد . چند روز بعد همان سرنوشت سر عبدالعزيز آمد ؛ امّا در مورد او هيچ نوع تشريفات قانونى صورت نگرفت . داستان الغ بيك پس از يك سلطنت دو ساله كه مركب از يك سلسله ناكاميها و اشتباههاى سياسى و نظامى بود ، خاتمه يافت و آنچه در تاريخ دربارهاش آمده به هيچوجه تصوير واقعى شخصى به نام الغ بيك نيست . آنچه يادآورى آن اهميت دارد پيشرفتهاى فرهنگى روزگار سلطنت او در مدتى نزديك به چهاردهه به عنوان شاهزاده ماوراءالنهر بود ؛ پيشرفتهايى كه مستقيما يا در پيوند با نام او قرار داشت و يا اينكه منسوب به شخص وى بود . در اينجا مىتوان از اهتمام او به انجام نقشههايى در سمرقند و بخارا و يا علاقهاش به درونمايههاى شعر فارسى سخن گفت كه معمولا بر طبق گرايشهاى هنرى برادرش بايسنقر مطرح مىساخت . باز مىتوان از اين واقعيت سخن راند كه بعضى از شاعران چغتائى در رثاى او شعر گفتهاند ؛ گو اينكه معلوم نيست وى در مورد ادبيات تركى شرقى كه در روزگار او پديدار شد چه گرايش و نظرى داشته است . معروف است كه يك اثر تاريخى يعنى تاريخ اربع الوس ( در مورد تاريخ چهار دولت كه پس از زوال امپراتورى مغول به وجود آمدند ) بنا به دستور وى نوشته شده است . با اينكه علائق و فعاليتهاى ياد شده اين نظريه را كه او « محققى بوده تكيه زده بر تاج و تخت » تا اندازهاى تقويت مىكند ، امّا آنان در معتبرسازى اين نظريه چندان كامياب نبودند . با وجود اين آنچه انجام شد ، درگيرى و پرداختن وى به « علوم رياضى و حكمى » يا به تعبير امروزى علوم محض بود . در اين زمينه ذهنيات وى در مسيرى شكل گرفته بود كه در خاور نزديك بخصوص در ايران از زمان مغولان متداول بود ، و نظريه يافتههاى علمى را به گونه منافع پايا براى انسانيت در مقابل