دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

106

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

كل وجود فرهنگى ايران را مستقر ساخت - از ماوراء النهر تا شرق آناتولى و از درياچه آرال تا بين‌النهرين و از قفقاز تا سند . گفتن اينكه خود او از اين واقعيت اطلاع داشته يا نه ، بيهوده است . البته او به انتقال زندگى صحرانشينى به شيوه زندگى اسكان‌يافته ، تحقق بخشيد و در تماس با فرهنگ ايرانى نقش قاطع و حساسى برعهده گرفت . در نظر او ايران عصارهء فرهنگ بود . اين مسأله را مىتوان از تلاشهاى خستگىناپذير وى در مدت چندين دهه براى توسعه زادگاه خود و بخصوص پايتخت خودش سمرقند دريافت كه براى اين كار از ابنيه ، آثار هنرى و ساير پيشرفتهاى فرهنگى كه اكثر آنها برچسب ذائقه و حسّاميزى هنرى و چيره‌دستى ايرانى را بر خود داشتند ، بهره گرفت . اين واقعيت كه دانشمندان ، شاعران ، هنرمندان و پيشه‌وران از ميان جمعيت شهرهاى مفتوحه انتخاب و به سمرقند گسيل مىشدند ، شاهد گويايى از اين قضيه است ؛ چون عناصر ايرانى در اين حوزه‌هاى فرهنگى داخل و خارج ايران مسلط بودند . البته در نتيجه اين جوشش و ريزش فرهنگى و عوامل ديگر ، آن بخش از جمعيت پايتخت كه دربرگيرنده تيره‌هايى از تركان و تا اندازه كمى هم عناصر مغولى بودند ، در اين توسعه فرهنگى شركت جستند : آنان در بعضى موارد بخصوص برچسب و نشان خاص خود را بر فرهنگ حاصله نهادند ، ولى در ويژگيها و مشخصه‌هاى جوهرى و ذاتى اين فرهنگ چندان تأثيرى نداشتند . مركز ثقل فرهنگ ايرانى با توسعه و گسترش سمرقند به مناطق و نواحى حاشيه‌اى و مرزى كشيده شد ؛ فرآيندى كه در تاريخ ايران بىپيشينه نبود . با اين وصف اين مركز پس از مرگ تيمور با كوچ‌دهى و مهاجرت اقوام گوناگون واژگون شد و در زمان تيموريان مراكز جديد فرهنگ ايرانى توسعه يافت . فرهنگ ايران نه فقط با اعمال نظر تيمور و چغتائيان او ، آثار و نشانه‌هاى خود را بر نمايندگانش باقى گذاشت ، بلكه با توان تمام در راه توسعه و گسترش هرچه بيشتر دولتهايى كه پس از سال 807 / 1405 شكل گرفتند ، وارد ميدان شد . اين امر حتى در مورد سمرقند زمان الغ بيك هم كه به سنن مغولى برترى خاصى قايل بود ، مصداق داشت . بنابراين تيمور بنيادهاى فرهنگ خاندان تيمورى را پى نهاد ؛ خاندانى كه از مهمترين مقاطع تاريخ فرهنگى ايران به شمار مىرود .