برتولد اشپولر ( مترجم : جواد فلاطورى )

101

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي )

گهگاه نيز اجازه مىيافتند كه مقرى نيز براى خود تشكيل دهند ، چنان كه قتيبه بن مسلم در آغاز قرن دوم هجرى قمرى / هشتم ميلادى ، پس از فتح آسياى ميانه مقرّى در اختيار داشت . « 286 » اين وضعيت چندان طول نكشيد و برقرار نماند . مقام رهبرى ، كه خصايص ايرانى را در حكمرانى اخذ كرده ، « 287 » و بدين‌طريق خودآگاهى فزاينده‌اى كسب كرده بود ، بنا بر اقتضاى حيات آدمى كوشش مىكرد تا ادارهء وطن خويش را خود به دست بگيرد . « 288 » در حقيقت مقام خليفه در نظام حكومت دينى اسلامى چنان جا افتاده بود كه اقتدار او حتى در زمان سلب قدرت سياسى وى حد اقل به‌صورت تئورى محفوظ مىماند . اگر به كسى مقام يا منصبى مىداد ، از نظر افكار عمومى پذيرفتن آن واجب بود . قلمرو خليفه مثلا در قرن چهارم هجرى قمرى / دهم ميلادى از فرغانه تا تنگر و از قفقاز تا جده را در بر مىگرفت « 289 » و اين سرزمين پهناور به نام « مملكت اسلام » خوانده مىشد . « 290 » البتّه خليفه مجبور بود كه خود را با شرايط واقعى وفق دهد . چنين بود كه امير مؤمنان پس از حذف نامش در خطبه توسط طاهر حاكم خراسان ، « 291 » و مرگ وى كه اندكى بعد در سال 206 ه / 821 م روى داد ، نتوانست نتيجه بگيرد كه از انتصاب طلحه پسر طاهر به‌عنوان جانشين پدر خوددارى كند . « 292 »

--> ( 286 ) . طبرى ، تاريخ 2 ، ص 1206 ( سال 90 ه / 709 م در طخارستان ) ؛ ص 1218 ( طالقان و پارياب ) ؛ ص 1225 ( شذّ در شرق ايران ) ؛ ص 1252 و بعد ( سال 93 ه / 712 م در خوارزم ) . ( 287 ) . رجوع كنيد به : Kremer , Streifz , 31 . ( 288 ) . در سال 168 ه / 86 - 785 م در زمان هادى ، خلف يكى از خانواده‌هاى اشرافى قديمى ايرانى به‌عنوان حاكم نظامى و مالياتى خوزستان منصوب شد : كتاب الاغانى / بولاق ، ج 13 ، ص 75 . - در زمان منصور غلامى ( ايرانى ) حاكم شوش و گندىشاپور بود : همان كتاب ، ج 20 ، ص 82 . ( 289 ) . مسعودى : مروج الذهب ، ج 4 ، ص 38 . ( 290 ) . مقدسى : احسن التقاسيم ، ص 64 ؛ ابن حوقل : المسالك و الممالك ، ص 10 و بعد . و نيز رجوع كنيد به Mez 2 . ( 291 ) . ابن اثير : الكامل ، ج 6 ، ص 129 . - رجوع كنيد به : Kremer C . G . I 194 f و نيز ص 101 جلد اول كتاب حاضر . ( 292 ) . حمزه اصفهانى : تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء ، ص 145 ؛ ابن اثير : الكامل ، ج 6 ، ص 130 .