ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
61
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
حسامى نيز كه از بركيارق رميده بود نزد او آمده بود . سلطان محمد هشت روز در آنجا درنگ كرد و لشكر بسيج كرد . سلطان بركيارق نيز برسيد و ميان دو سپاه در نزديكى رى نبرد افتاد . چون صفها راست كردند امير سرخاب بن كيخسرو ديلمى صاحب آبه [ 1 ] بر لشكر ينال بن انوشتكين حسامى حمله كرد و او را منهزم نمود . چون او بگريخت ديگر لشكريان نيز بگريختند و شكست در لشكر محمد افتاد . بسيارى به طبرستان رفتند و بعضى به قزوين . اين واقعه در ماه جمادى الاخر سال 495 بود . چهار ماه بعد از مصاف پيشين . سلطان محمد با اندكى از سپاهيان خود همراه با ينال حسامى به اصفهان وارد شد . اصفهان مقر فرمانروايى او بود . باروها را تعمير كرد و رخنهها را بگرفت و خندق را ژرفتر نمود و هر اميرى را با جماعتى از سواران بر دروازهاى گماشت و منجنيقها نصب كرد . بركيارق با پانزده هزار جنگجو بيامد و شهر را محاصره نمود . چون محاصره سخت شد و ارزاق ناياب گرديد ، سلطان محمد چند بار از اعيان شهر مبلغى وام گرفت و چون درمانده شد خود و امير ينال حسامى از شهر بيرون آمدند و ديگر امرا را در شهر نهادند . بركيارق امير اياز را از پى او فرستاد . امير اياز او را نيافت . بعضى گويند به او رسيد ولى محمد سوابق مودت را به يادش آورد و او نيز بازگشت ولى علم و چتر شاهى و سه بار [ همه دينارهاى زر ] از او بستد . چون محمد از اصفهان بازگشت مفسدان و ساكنان اطراف آهنگ غارت شهر كردند . بيش از صد هزار تن از ايشان گرد آمدند و دبابهها و نردبامها آوردند و خندق را بينباشتند و از بارو فرا رفتند . مردم شهر سخت به دفاع پرداختند و آنان بىهيچ نصيبى باز گرديدند . بركيارق در آخر ماه ذو القعدهء سال 495 در حركت آمد و بر شهر قديم كه آن را شهرستان مىخواندند ترشك صوابى را با هزار سوار برگماشت . پسرش ملكشاه بن بركيارق نيز با آنها بود و خود به همدان راند . در همين سال به هنگام محاصرهء اصفهان ، وزير ، الاعز ابو المحاسن عبد الجليل بن محمد دهستانى كشته شد . او در آن روز از خيمهء خود بر اسب نشست و راهى خدمت سلطان شد جوانى از باطنيان با كارد چند ضربت بر او زد و چون رمقى از او باقى ماند رهايش كرد . آن جوان در حال كشته شد . گويند او غلام ابو سعيد حداد بود كه وزير ، سال پيش ، سرور او را كشته بود . ابو المحاسن مردى كريم و دانشمند و نيكخو بود . در آن هنگام كه فساد در دولت رخنه كرده بود و مداخل سخت نقصان گرفته بود او به وزارت رسيد . وزير به سبب وضع خاصى كه از جهت مالى پديد آمده بود ، در اوان وزارتش ناچار به مصادرهء اموال مردم شد و اين امر سبب رميدگى بعضى خواص از او گرديد .
--> [ ( 1 ) ] متن : ساوه .