ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

51

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

منجنيقها راست كردند و در باروى شهر شكاف پديد آوردند و پس از چهل روز محاصره شهر را در ماه شعبان سال 489 تصرف كردند . پيش از تصرف شهر مردم را امان داده بودند . افضل با سقمان و ايلغازى و كسانى كه با آن دو بودند نيكى كرد و آنان را آزاد نمود . سقمان در رها ماند و ايلغازى به عراق رفت . افضل افتخار الدوله را كه يكى از امراى او بود بر بيت المقدس امارت داد و به مصر باز گرديد . چون فرنگان عكا را محاصره كردند و از عهدهء فتح آن برنيامدند به بيت المقدس رفتند و چهل روز آن را در محاصره گرفتند . عاقبت در آخر ماه شعبان سال 492 از طرف شمال به شهر داخل شدند و مردمش را كشتار كردند . گروهى از مسلمانان به محراب داود پناه بردند و سه رو مقاومت كردند . آنگاه امان خواستند و شب هنگام به عسقلان گريختند . در مسجد الاقصى بيش از هفتاد هزار تن از مجاوران كشته شدند . بسيارى از علما و زهاد و عباد در ميان ايشان بود . فرنگان بيش از چهل قنديل سيمين را كه وزن هر يك سه هزار و ششصد درهم بود فرود آوردند و بردند و نيز صد و پنجاه قنديل مسين و [ بيست و چند قنديل زر ] و تنورى از سيم كه وزن آن چهل رطل شامى بود و جز اينها چيزهايى كه در حساب نمىگنجيد صداى فرياد خواهان به بغداد رسيد . خليفه المقتدى بامر اللّه فرمان داد كه ابو محمد دامغانى و ابو بكر چاچى و ابو القاسم الزنجانى و ابو الوفاء بن عقيل [ 1 ] و ابو سعد الحلوانى و ابو الحسين بن سماك شرح ماجرا نزد بركيارق باز گويند و از او داد خواهند تا به فرياد مسلمانان رسد . اينان به حلوان آمدند در آنجا از قتل مجد الملك بلاسانى آگاه شدند و نيز ميان بركيارق و برادرش فتنه برخاسته بود . بناچار بازگشتند . فرنگان همهء آن بلاد را گرفتيد و ما سر آن داريم كه اخبار آن را جداگانه - آنگاه كه از اخبار دولتهاى شام در كتاب خود سخن مىگوييم - بياوريم . ظهور سلطان محمد بن ملكشاه و خطبه به نام او در بغداد و جنگهاى او با برادرش بركيارق محمد و سنجر از پدر و مادر برادر بودند . بركيارق سنجر را از سوى خود امارت خراسان داد . [ به هنگام مرگ ملكشاه ، محمد در بغداد بود و با برادرش محمود و زن پدرش تركان خاتون به اصفهان رفت . چون بركيارق اصفهان را محاصره كرد محمد نهانى از شهر بيرون آمد و نزد مادر خود كه در لشكر بركيارق بود رفت و با او به بغداد شد و بركيارق در سال 486 ] [ 2 ] گنجه و اعمال آن را به اقطاع او داد و امير قتلغ تكين را به عنوان اتابك همراه او نمود . گنجه از اعمال اران بود و از آن فضلون [ بن ابى الاسوار روادى ] ملكشاه گنجه را از او گرفته بود و استر آباد را به او داده بود . ملكشاه گنجه را به سرهنگ ساوتكين [ 3 ] خادم داده بود . سپس فضلون

--> [ ( 1 ) ] متن : عقيد . [ ( 2 ) ] افزودهء ميان دو قلاب از ابن اثير است ( حوادث سال 492 ) . [ ( 3 ) ] متن : سرهناساوتكين .