ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

786

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

واقعه در سال 693 اتفاق افتاد . سه سال و چند ماه از پادشاهيش گذشته بود . و اللّه تعالى اعلم . بايد و پسر تراغاى پسر هلاكوخان چون امراى مغول گيخاتوخان را كشتند با پسر عمش بايد و بن تراغاى بن هلاكو بيعت كردند . در اين هنگام غازان پسر ارغون در خراسان بود . به جنگ بايد و رفت . اتابك نوروز نيز با او بود . چون دو لشكر روياروى آمدند پيكها و پيامهاى صلح رد و بدل شد و چنان نهادند كه صلح برقرار شود و اتابك نوروز نزد بايد و بماند . چون پيمان صلح بسته شد ، غازان بازگرديد . اتابك نوروز نزد غازان رسول فرستاد و او را به جنگ بايد و تحريض كرد . غازان با لشكر خود رهسپار خراسان شد . چون خبر به بايد و رسيد با نوروز به مشورت پرداخت . نوروز گفت : من او را بسنده‌ام . بايد و صبر كرد تا غازان برسيد و نوروز را به قتال او روانه نمود . چون نوروز با غازان روبرو شد او را از وضع لشكر بايد و بياگاهانيد و گفت امرا را با او دل يكتا نيست . چون دو لشكر روبرو شدند امراى بايد و به توطئه نوروز عصيان كردند و بايدو [ 1 ] منهزم شد و به نواحى آذربايجان رفت [ 2 ] . در آنجا او را بيافتند و كشتند . قتل او در سال 694 [ 3 ] اتفاق افتاد . مدت حكومتش هشت ماه بود . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . غازان بن ارغون چون بايد و منهزم شد و به قتل رسيد غازان پسر ارغون خان به جايش نشست . برادر خود خربنده را امارت خراسان داد و اتابك نوروز را مدبر امور مملكت قرار داد . در آغاز سلطنت به كار تراغاى يكى از امراى خود و موالى او كه در قتل گيخاتو شركت جسته بود ، پرداخت . تراغاى بر جان خود بيمناك شد . در آن هنگام ميان بغداد و موصل فرود آمده بود . نزد الملك العادل كتبوقا كس فرستاد و اجازت خواست كه به او پيوندد . كتبوقا نيز آنان را در بلاد خود جاى داد . يكى از امراى غازان به نام سلامش [ 4 ] سر به شورش برداشت . غازان لشكرى به سركوب او فرستاد . سلامش كه منهزم شده بود جمعى كثير از يارانش كشته شده بودند از كتبوقا يارى خواست . كتبوقا او را به مصر درآورد . و به مجلس خود داخل نمود و او را مقامى ارجمند داد . سلامش و قوم او ، طايفهء اويرات ، در مصر سكونت جستند . و همگان را اقطاع داد . اين امر

--> [ ( 1 ) ] متن : نوروز . [ ( 2 ) ] متن : همدان . [ ( 3 ) ] متن : 695 . [ ( 4 ) ] متن : مولان .