ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
781
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
نزول كرد . كتبوقا او را بگرفت و در تسليم چند شهر از او يارى خواست . ميان الملك الناصر و سلطان قطز اختلافى بود . از اين رو از قطز بيمناك شده نزد هلاكو شتافت . هلاكو او را استقبال كرد . هلاكو در باب فرستادن لشكر به مصر با او مشورت كرد ، او نيز كار را بسيار آسان جلوه داد . هلاكو راى او بپذيرفت و نايب خود كتبوقا از امراى مغول را با لشكر اندكى در آنجا نهاد . كتبوقا رسولانى نزد سلطان مصر فرستاد . رسولان او در مجلس سلطان رسم ادب نگه نداشتند و سخنان درشت گفتند و از او خواستند سر به فرمان هلاكو فرود آرد . سلطان مصر رسولان را بكشت و لشكر به جنگ كتبوقا آورد . سپاه مصر در عين جالوت با كتبوقا نبرد كردند . سپاه مغول منهزم شد و اميرشان كتبوقا كشته شد . الملك السعيد صاحب صبيبه برادر الملك الناصر با مغولان بود . او را گرفتند و در اسارت كشتند . هلاكو لشكر به بيره فرستاد . الملك السعيد پسر بدر الدين لؤلؤ از سوى الملك المظفر قطز نيابت حلب داشت گروهى از لشكريان نيز در خدمت او بودند . جمعى از ايشان را به دفع مغول فرستاد ولى اينان شكست خورده متفرق شدند . امرا بر الملك السعيد به سبب اين كار ناسنجيده بشوريدند و او را گرفته حبس كردند و حسام الدين الجوكندار را بر خود امير كردند . مغولان به حلب راندند . الملك السعيد از حلب بيرون رفت و با الملك المنصور صاحب حمص دست اتفاق به هم دادند بر لشكر مغول زدند و آنان را تار و مار ساختند . مغولان به افاميه رفتند و آنجا را محاصره كردند ولى از عاقبت كار خويش بيمناك شده به بلاد خود كوچ كردند . خبر به هلاكو رسيد . الملك الناصر صاحب دمشق را بدين اتهام كه تصرف مصر را در چشم او آسان نموده است به قتل آورد . چون هلاكو در سال 658 برخى بلاد شام را فتح كرد ، خبر يافت كه خان بزرگ ، منگوقاآن ، در آن هنگام كه به غزو بلاد خطا مىرفته است از جهان رفته است . هلاكو به طمع تصرف تخت خانيت راهى قراقروم شد ولى ديد كه برادرش قوبيلاى پس از زد و خوردهايى كه با برادر ديگر ديگرشان اريغبوكا [ 1 ] داشته بر سرير خانيت استقرار يافته . ما اخبار آن را به هنگام بيان اخبار خان بزرگ آورديم . اين سفر چندى هلاكو خان را از كار شام منصرف نمود . چون از خانيت مأيوس شد به آنچه در دست داشت قناعت ورزيد و به بلاد خود بازگرديد . اقاليمى كه در دست او بود اينها بود :
--> [ ( 1 ) ] متن : ازبك .