ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

761

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

خود گرفت . آن دو بنده او را از راى اونگ‌خان در حق وى آگاه كردند . چنگيز بترسيد و از پيش چشم او دور شد و برفت . اونگ‌خان با جمعى از لشكريان خود از پى او برفت . چون به او رسيد جنگ آغاز كرد . چنگيز حمله‌اى كرد و اونگ‌خان را در هم شكست و پرده‌سرايش را به تاراج برد . [ اين واقعه در سال 599 اتفاق افتاد ] . دشمنى ميان اونگ‌خان و چنگيز همچنان ادامه يافت . چنگيز به كلى از اونگ‌خان ببريد و به دلجويى از لشكريان و اتباع او پرداخت و باب احسان و عطا بر روى ايشان بگشود و قدرت و شوكتش افزونتر شد . و دو قبيلهء ديگر از قبايل مغول يعنى قبيلهء اويرات و قنقورات [ 1 ] نيز به دو پيوستند و بر شمار لشكريانش افزوده شد . چنگيز آن دو بنده را كه نزد او گريخته بودند و او را از نيت اونگ خبر داده بودند بنواخت و مقامشان را برافراشت و آن دو را سمت ترخانى داد كه اين منصب تا نه پشت در اعقاب ايشان بماند . چنگيز سپس لشكرى براى نبرد با اونگ‌خان ترتيب داد . در اين نبرد اونگ‌خان منهزم و مقتول گرديد و چنگيز بر سراسر ممالك تاتار استيلا يافت و چون در ملك خويش استقرار يافت او را چنگيز خان خواندند ولى نام او چنان كه آورديم تمرچين ( تموچين ) بود . چنگيز براى ادارهء مملكتش قانوننامه‌اى نوشت و آن را ياساى بزرگ خواند . در آن قوانينى براى كشور و جنگها و مردم وضع كرده بود همانند شرايع و احكام . چنگيز خان فرمان داد كه آن قانوننامه را در خزانهء او گذارند و تنها در دسترس خويشاوندان او باشد . اين ياساها را كس همانندشان نياورده بود . در حقيقت احكام دين او و دين پدران و قوم مجوس او بود و بدان ياساها سراسر زمين را تصرف كردند و دولتشان در عراق و نواحى شمال و ما وراء النهر توسعه يافت . برخى از پادشاهانشان كه خداوند ، نور هدايت در دلشان تابانده بود اسلام آوردند . و ما ان شاء اللّه به ذكر آن خواهيم پرداخت . چنگيز به مقتضاى حال بدويت و عصبيتى كه داشت صاحب فرزندان بسيار بود . مشهورترينشان چهار تن بودند : دوشى خان كه او را جوحى [ 2 ] هم مىگفتند و جغاتاى كه او را كداى ( ؟ ) مىگفتند و او كه او را اوكتاى مىگفتند و چهارم تولى يا تولو با تلفظى ميان تاء و طاء . آن سه پسر نخستين از يك مادر بودند و نام مادرشان بورته فوجين [ 3 ] بيكى دختر يكى از بزرگان مغول بود . شمس الدين اصفهانى نام چهار پسر او را چنين آورده : جوجى ، كداى ، تولى و اوكداى . نظام الدين يحيى بن الحكيم نور الدين عبد الرحمان الصيادى كاتب

--> [ ( 1 ) ] متن : متنفورات . [ ( 2 ) ] متن : جرجى . [ ( 3 ) ] متن : اوبولى .