ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
760
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
و گفت كه اكنون سه پسر در شكم دارم . اگر به هنگام زادنم سه پسر به دنيا آمدند من راست مىگويم و گر نه هر چه خواهيد بكنيد . چون سه پسر در شكم به دنيا آورد - به زعم آن قوم - برائتش ثابت شد . و آن سه پسر را يكى بوقو قتقى [ 1 ] نام داد و يكى را بوقاتوسالجى [ 2 ] و سومى را بودونچر مونكقاق [ 3 ] سومى جد چنگيزخان بوده كه عمود نسب چنگيز چنان كه گفتيم به او مىرسد . اينان را نورانيان مىگفتند ، زيرا به ادعاى آن زن زادگان نورند . و از اين روست كه چنگيزخان را پسر آفتاب مىگويند . محمد بن [ 4 ] احمد بن على النسابى ( نسوى ) منشى جلال الدين خوارزمشاه كه تاريخ دولت او را نوشته گويد كه مملكت چين مملكتى وسيع است . گرداگرد آن نه ماه راه است و از زمانهاى باستان به شش قسمت منقسم شده ، هر قسمت يك ماه راه . هر قسمت را پادشاهى بوده كه او را به زبان خود خان مىگفتهاند و اين خانها از سوى خان بزرگ نيابت داشتهاند . خان بزرگى را كه معاصر علاء الدين محمد بن تكش بود التونخان [ 5 ] مىگفتند و او آن پادشاهى از پدرانش به ارث برده بود . التونخان در طمغاج [ 6 ] مىنشست كه وسط مملكت چين است . چنگيزخان يكى از اين خانهاى ششگانه بود باديهنشين بود و صاحب شجاعت و شرف . او به هنگام زمستان به ارغون [ 7 ] از بلاد چين مىرفت . يكى ديگر از خانهاى آن ديار مردى بود به نام دوشىخان كه عمهء چنگيزخان زن او بود . چون مرگ دوشىخان فرا رسيد چنگيزخان بر بالين او حاضر شد و آن زن او را جانشين شوى خود گردانيد و قوم خود را به اطاعت از او فرمان داد . چون خبر اين ماجرا به خان بزرگ التونخان رسيد به هم برآمد و لشكر به جنگ ايشان آورد . خان بزرگ در اين نبرد منهزم شد و چنگيزخان بر بلاد مستولى گرديد سپس مصالحه كردند و چنگيزخان در آن بلاد بماند . سپس باقى خانهاى ششگانه نيز بمردند و چنگيز بر سراسر قلمروشان استيلا يافت و پادشاه همهء آن اقوام گرديد سپس ميان او و خوارزمشاه چنان كه آورديم جنگهايى رخ داد . شهاب الدين احمد بن يحيى بن فضل اللّه در كتاب خود ، از صاحب علاء الدين عطا ملك حكايت مىكند كه يكى از قبايل بزرگ تاتار را ( قبيلهء كريت و ساقيز ) سرورى مطاع بود به نام اونگخان [ 8 ] . چنگيز به نزد او رفت و از مقربان او گرديد . برخى از نزديكان اونگخان بر چنگيز حسد بردند به سعايت پرداختند تا او را نسبت به چنگيز بدگمان ساختند و اونگخان از او بيمناك گرديد . قضا را اونگخان بر دو تن از بندگان خود خشم گرفت و خواست آنان را سياست كند . آن دو بنده به چنگيزخان پناه بردند . چنگيز آن دو را امان داد . و در پناه
--> [ ( 1 ) ] متن : برقد . [ ( 2 ) ] متن : قونا . [ ( 3 ) ] متن : نجعو . [ ( 4 ) ] متن : يحيى بن احمد . [ ( 5 ) ] متن : طرخان . [ ( 6 ) ] متن : طوغاج . [ ( 7 ) ] متن : فارعون . [ ( 8 ) ] متن : ازبكخان .