ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
720
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
خواهد شد . پسر خواهر سلطان را از خانهء مادرش به قلعه برده حبس كردند و سپس به قتل امراى زندانى در فيوم اشارت رفت . همه به قتل رسيدند . در تمام اين احوال سراى تمر و تكا از منطاش و لشكر او بىخبر بودند . پس كسى را فرستادند كه براى ايشان خبر آورد و از هر كس از راه مىرسيد خبر مىگرفتند . عاقبت تصميم گرفتند كه زندانيان قلعه را نيز بكشند ولى بعدا از اين فكر منصرف شدند و به سختگيرى بيشتر دست زدند . چنان كه كسانى را كه بر ايشان غذا مىبردند منع كردند و ايشان را در تنگنايى عجيب افكندند . زندانيان بر جان خود بترسيدند . در خلال اين احوال سوراخى در كف زندان بافتند كه به يكى از زيرزمينهايى كه زير حياط اصطبل بود منتهى مىشد . از آن روزن رايحهء فرح به مشامشان رسيد . در شب چهارشنبه اول ماه صفر سال 792 به درون زير زمين رفتند ، در آنجا ابزارهايى براى كندن زمين پيدا كردند . ديوار را سوراخ كردند و از درون اصطبل سر درآوردند . يكى از خاصگيان [ به نام بطا ] كه از اكابر خاصگيان ديگر بود پيشرو ايشان بود . با نگهبان به جدال و آويز پرداختند . با همان زنجير و قفلى كه بر دست و پاى داشتند چند تن از ايشان را كشتند و باقى بگريختند و نام تكا نايب قلعه را به شعار فرياد زدند . نايب قلعه و يارانش پنداشتند كه تكا عصيان كرده است . شورشيان ، در پايين و بالاى اصطبل را شكستند و به خانهء سراى تمر حمله آوردند . سراى تمر از بانگ و خروش ايشان بيدار شد . پنداشت كه تكا عليه او شورش كرده است . خود را از ديوار بيفگند و به خانهء قطلوبغا حاجب رفت و از آنجا خود را به مدرسه حسن رسانيد . منطاش جمعى از تيراندازان را زير نظر تنكز رئيس نويت قرار داده بود و براى آنان ارزاق و مواجب معين كرده بود تا همواره از اصطبل حمايت كنند . بطا و ديگر امراى شورشى به خانهء سراى تمر درآمدند و همهء اموال و اثاث و سلاح او را تاراج كردند و بر اسبان او سوار شدند و بر همهء اصطبل استيلا يافتند و در همان شب بر طبل پيروزى كوبيدند . روز ديگر تكا نايب قلعه به جنگ آنان آمد و از طبلخانه باران تير روان كرد . مردان به طبلخانهها رفتند و همه را از آنجا براندند . سراى تمر و قطلوبغاى حاجب مردان خود را براى قتال با شورشيان بك اصطبل فرستادند ولى شورشيان آنان را به مدرسه فرارى دادند و بطا بر كار مستولى شد و جمعى را به در مخفى مدرسه فرستاد تا آن را بر آتش كشد . تركمانانى كه در آنجا بودند امان خواستند . چون تسليم شدند امانشان دادند . ياران بطا در شهر به حركت آمدند تا خانههاى منطاش و يارانش را تاراج كنند . همه جا را دستخوش آشوب و بلوا نمودند . مماليك سلطان برقوق كه در قاهره مخفى بودند به ايشان پيوستند . چنان كه شمار يارانشان به بيش از هزار تن رسيد .