ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
719
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
را فرمان داد كه سلاح پوشيده بيرون آيند و از سلطان امير حاجى استقبال كنند . بناگاه با سلطان برقوق روبرو شدند . برقوق شمشير در دمشقيان نهاد و بسيارى از عامهء مردم را به قتل آورد و به خيمههاى خود بازگرديد . سلطان امير حاجى ، الملك الظاهر برقوق را پيام داد كه از پادشاهى استعفا مىخواهد زيرا اين مهم از عهدهء او برنمىآيد . آنگاه خليفه و قاضيان آمدند و شهادت دادند كه امير حاجى خود را از سلطنت خلع كرده و آن را به سلطان برقوق تفويض مىكند و با او بيعت مىنمايد و بايد كه سلطان به تخت خويش بازگردد . سلطان برقوق نه روز در شقحب درنگ كرد . سرما گزنده و شديد بود و آذوقه روى به اتمام داشت . پس مصمم شد كه به مصر بازگردد و بدين قصد سوار شد . خبر به منطاش رسيد از پى او بتاخت ولى چون نزديك به لشكر سلطان شد بترسيد و بازگشت و سلطان همچنان به راه خويش ادامه مىداد . الملك الظاهر برقوق منصور حاجب غزه را فرمان داد كه حسام الدين حسن بن باكيش نايب غزه را دستگير كند . او نيز دستگيرش كرد و به غزه مسلط شد . چون سلطان به غزه درآمد كس ديگر را به جاى ابن باكيش امارت غزه داد و ابن باكيش را بند برنهاده با خود به مصر برد . سلطان در روز اول صفر سال 792 به غزه داخل شد . باقى قضايا را ان شاء اللّه خواهيم آورد . شورش بطا [ 1 ] و زندانيان قلعه و استيلاى ايشان بر آن و آشكار كردن دعوت سلطان الملك الظاهر برقوق و بازگشت او به تخت سلطنتش در مصر و انتظام كارها چون منطاش سلطان امير حاجى و لشكريانش را برگرفت و به شام برد ، سراى تمر دواتدار خود را به جاى خود در قاهره نهاد و او را در اصطبل جاى داد . نگهبان قلعه تكا الاشرفى بود كه موكل بر زندانيان آنجا نيز بود . تكا از زندانيان با دقت و شدت نگهبانى مىنمود . پس از چندى او را خبر دادند كه جماعتى از مماليك سلطان آهنگ شورش دارند و با مماليك او نيز در نهان گفتگو كردهاند . تكا شب هنگام بر مماليك خود شبيخون زد و پس از كشمكشى كه در آن مماليك از خود دفاع مىكردند همه را دستگير كرد . سپس آن گروه را نيز كه با اينان طرح توطئه ريخته بودند بگرفت . جماعتى كثير بودند . اين اقدامات سبب شد كه بر درجه و مقامش افزوده گردد . او نيز بر شدت و احتياط خود درافزود . سپس ندا داد كه هر كس در نزد او يكى از مماليك سلطان برقوق باشد بشدت مؤاخذه
--> [ ( 1 ) ] متن : بكا .