ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

718

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

منطاش دواتدار سراى تمر را در قاهره به جاى خود نهاد و دست او را در حل و عقد و عزل و نصب ، گشاده گردانيد و تكا [ 1 ] الاشرفى را به امارت قلعه نهاد . سپس به يكى از خزاين ذخيرهء قلعه رفت و در آن را سد كرد و در بام آن سوراخى كرد و همه زندانيانى را كه از دولتمردان سلطان بودند از آن سوراخ به درون فرستاد و در آنجا زندانى كرد . سودون النايب را نيز به قلعه برد و در آن زندان انداخت و فرمان داد همهء مماليك سلطان برقوق را كه باقى مانده بودند هر جا كه هستند ، دستگير كرده بياورند . آنان به درون شهر خزيدند و هر يك در گوشه‌اى مخفى شد . سپس فرمان داد بسيارى از دروازه‌هاى قاهره را سد كنند و سد كردند . در بيست و دوم آن ماه با سلطان امير حاجى و لشكرى كه تعبيه داده بود بيرون شد و به سوى دمشق به طى مراحل پرداخت . در اثناء راه خبر دادند كه بعضى از مماليك سلطان كه در خدمت امرا هستند ، آهنگ شورش دارند و مىكوشند ديگران را نيز با خود همدست نمايند . منطاش تصميم به سركوبى ايشان گرفت و آنان گريختند و به سلطان پيوستند . چون سلطان برقوق كه دمشق را در محاصره داشت از آمدن ايشان مطلع شد به استقبالشان آمد و در نزديكى شقحب فرود آمد و لشكر را تعبيه داد و سلطان امير حاجى و خليفه و قاضيان و علما را پشت سر لشكر قرار داد . تمان [ 2 ] تمر رئيس نوبت و اسندمر بن يعقوب شاه امير سلاح را با ايشان قرار داده و خود با طايفه‌اى از مماليكش و اصحابش در قلب لشكر ايستاد . چون دو لشكر روبرو شدند ، منطاش و يارانش بر ميمنهء سلطان حمله كردند و آن را درهم‌نورديدند . كمشبغا به حلب گريخت . لشكر منطاش از پى او تاخت آورد . سپس راه كج كردند و بر خيمه‌هاى سلطان زدند و آنها را غارت كردند و قجماس پسر عم او را اسير نمودند . او در آن روز مجروح شده درون خيمه‌اى افتاده بود . سپس سلطان برقوق به جناحى كه امير حاجى و خليفه و قاضيان و علما بودند حمله كرد . همه تسليم او شدند . سلطان برقوق كسانى را به نگهبانى ايشان گماشت . دو لشكر در هم افتادند . چنان كه كس كس را نمىشناخت . سلطان با گروهى از سواران خود پيوسته صفوف دشمن را مىشكافت و آنان را به اين سو و آن سو به فرار وامىداشت تا آنگاه كه اغلب تسليم شدند و آن جمع پراكنده شد . سپس به باقى ماندهء سپاه كه وابستگان صفدى بودند حمله كرد و آنان را منهزم نمود . اين سپاه شكست خورده نيز به دمشق گريخت . سلطان برقوق خيمه‌هاى خود را در شقحب برپاى نمود . چون منطاش به دمشق داخل شد چنان وانمود كرد كه جنتمر نايب دمشق پندارد كه پيروزى با اوست و سلطان امير حاجى از پى او خواهد رسيد اين بود كه جنتمر سپاهيان خود

--> [ ( 1 ) ] متن : بكا . [ ( 2 ) ] متن : تمارتمر .