ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
712
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
منطاش تهديد كرد كه از گرد او پراكنده نشوند برقوق را خواهد كشت . آنان نيز پراكنده شدند . دو گروه در آخر روز از هم جدا شدند و روز ديگر از بامداد كار از سر گرفتند . الناصرى حملهاى كرد و منهزم شد . سه روز بر همين حال ببود و بر شمار ياران منطاش همچنان افزوده مىشد . شب روز چهارم پس از هفتاد روز از دخول قلعه مردم از گرد الناصرى پراكنده شدند . در اين حال منطاش حملهور شد و خانهها و خزاين الناصرى را غارت كرد . الناصرى سرگشته برفت و اصحابش از او برگشتند . روز ديگر بامدادان امراى مماليك بيبغاوى به مجلس او آمدند . فرمان داد همه را گرفته به اسكندريه فرستند . و جماعتى از آنان كه الناصرى حبس كرده بود به قوص و دمياط فرستاد . سپس بيعت خود با امير حاج الملك المنصور تازه كرد . آنگاه منادى او ندا داد كه مماليك سلطان همه حاضر شوند جمعى از ايشان را گرفت و باقى فرار كردند . زندانيان را به قوص فرستاد و جمعى از توانگران را مصادره نمود و محمود استاد الدار را از بند برهانيد و خلعت داد تا او را بار ديگر به كار خود برگمارد ، ولى پس از چندى از او چيزهايى ديد كه مصادرهاش كرد و زير شكنجه آورد و اموالى سترگ از او بستد . مىگويند شصت قنطار زر . منطاش به تدبير امور ملك پرداخت و وظايف و مراتب را معين نمود . اشقتمرى را از شام فراخواند . با برادرش تمرباى عقد برادرى بسته بود . او را نيابت كبرى داد . همچنين اسندمر بن يعقوب شاه را بياورد و امير سلاح گردانيد و اقبقاء الصفوى را مقام حاجبى داد و اين سه را مشاوران خود گردانيد و در زمرهء اركان دولت درآورد . ابراهيم بن قتلغ تمر امير جاندار را كه در امر شورش با او مشورت كرده بود بنواخت و او را بركشيد و سركردهء امراى هزاره ساخت . سپس او را خبر دادند كه با امرا به گفتگو پرداخته تا عليه او بشورد و سلطان را زير فرمان خود آورد ، از اين رو او را دستگير كرد ، سپس به حلب فرستاد تا در آنجا به كار خود مشغول باشد . همچنين ارغون السمندار مورد لطف و عنايت او واقع گرديد . چنان كه خانهاش ملجاء و پناه مردم گرديد و نام و آوازه يافت . پس از چندى خبر دادند كه او از كسانى بوده كه با ابراهيم امير جاندار در توطئه شركت داشته . او را بگرفت و در شكنجه كشيد تا كسانى را كه با ابراهيم در توطئه دست داشتهاند نام ببرد و او اين اتهام را انكار كرد و در محبس بماند . منطاش امير سودون را از زندان آزاد كرد . او به مصر آمد ولى در خانهء خود بماند . و كار بر اين منوال استمرار داشت . پايان . شورش بزلار در دمشق چون در دمشق خبر به بزلار رسيد كه منطاش در مصر صاحب دولت شده و به استقلال