ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
703
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
چون در سال 788 حجاج از مصر بيرون آمدند ، سلطان امير حاج را به عزل آن كودك فرمان داد و گفت عنان [ 1 ] بن مقامس را به جاى او نشاند و كبيش را دستگير كند و به زندان برد . چون حجاج به مكه رسيدند كودك براى استقبال كاروان خليفه بيرون آمد . مردانى مأمور شده بودند كه كبيش و اميرى را كه بر مكه گماشته تنبيه كنند . در اين روز كبيش حاضر نشد و آن كودك بيامد و از اسب پياده شد تا چنان كه معمول بود برسم مركبى كه محمل را مىكشيد بوسه زند ، بناگاه آن مردان برجستند و او را به گمان اينكه كبيش است خنجر زدند و ناپديد شدند و كس از آنان خبرى نيافت . آن كودك بر زمين افتاد . او را رها كردند . امير به حرم درآمد و طواف و سعى به جاى آورد و عنا بن مقامس را خلعت امارت داد و او را به شيوهء اسلافش به حكومت گماشت . كبيش از مهلكه جان به در برد و به جده در سواحل مكه گريخت . كبيش به ميان احياء عرب كه در سرزمين حجاز پراكنده بودند رفت و از آنان يارى خواست . اعراب به سبب فرمانبرداريشان از پادشاه مصر به ياريش برنخاستند . از آن پس اوضاعش پريشان شد و عشيرهاش او را رها كردند . چون امير حاج ، با حجاج مصر بازگشت ، سلطان او را به سبب قتل آن كودك ملامت نمود . او نيز عذرى نيكو آورد و عذرش پذيرفته آمد . پس از رفتن حجاج كبيش جمعى از اوباش عرب را گرد خود جمع نمود و به راهزنى پرداخت . سپس به مكه راند و در سال 789 مكه را محاصره نمود . عنان بن مقامس به دفع او بيرون آمد و در يكى از روزها او را به قتل رسانيد . اوضاع مكه پريشان شد . عنان بن مقامس و جمعى از اشرار كه گردش را گرفته بودند به غارت اموال مجاورين دست گشودند و محصول امرا و محصول سلطان را كه از راه زكات جمع آمده بود تاراج كردند . سلطان ، على بن عجلان را امارت مكه داد . او عنان بن مقامس را در بند كشيد تا از مكه دفع فتنه شود . و حال بر همان منوال بود تا فتنه يلبغا الناصرى آشكار شد . و ما ان شاء اللّه تعالى آن را بيان خواهيم داشت . پايان . عصيان منطاش در ملطيه و رفتن او به سيواس و رفتن لشكرها به طلب او منطاش و تمرباى [ 2 ] الدمرداشى كه از او ياد كرديم برادران تمراز الناصرى بودند از موالى الملك الناصر محمد بن قلاون آن دو در كفالت مادرشان پرورش يافتند . نام تمرباى
--> [ ( 1 ) ] متن : ابن عنان . [ ( 2 ) ] متن : تمرتاى .