ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

699

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

اسير شدند . سپس سلطان برقوق چون بر تخت سلطنت نشست او را آزاد كرد و بار ديگر به امارت برگزيد و به شام فرستاد ، ولى او مردى بود در جمع اموال حريص و در اين راه از هيچ ستمگرى باز نمىايستاد . هر گاه چيزى نزد كسى مىيافت او را به انواع عذابها و شكنجه‌ها مبتلا مىكرد تا آن را از او بستاند . پس مردم از حكومت او ملول شدند و دلها از او برميد . در دمشق جماعتى از طالبان علم بودند كه آنان را به فساد عقيده متهم مىكردند . بعضى رافضى بودند . بعضى از مجسمه و بعضى حلولى . اينان بدان سبب كه خود را زاهد مىدانستند از پذيرفتن مشاغل دولتى سربرمىتافتند و در باب جمع‌آورى خراج بدان گونه كه در ايام خلفا مرسوم بود و علما و ارباب فتوا و حاملا شريعت اجازت داده بودند اشكال مىكردند تا روزى از كفيل قلعهء دمشق و نگهبانان آن خواستند كه با آنان همراى و همدست شوند و اين به سبب عواملى بود كه در ميان آنان داشتند . كفيل قلعه جمعى از ايشان را بگرفت و حبس كرد و سلطان را از اعمالشان آگاه نمود . مردم گفتند آن گروه ، به توسط محمد شاه پسر بيدمر ، او را به عصيان واداشتند . خبر به سلطان رسيد از عواقب امر بيمناك شد و پيشدستى كرده او و همهء حواشى و خدمش را در بند آورد . سپس مستوفى اموال در حضرت سلطان همهء اموالى را كه از رعايا به زور گرفته بود بستد و تسليم او نمود . آنگاه همهء آن احمقان و بدسيرتان را به زندان فرستادند . الحق پاداشى بيش از اين در خور بودند از شكنجه و عذاب . سلطان نزد اشقتمر الناصرى كه در قدس مقيم بود كس فرستاد كه خود به نيابت دمشق رود . او به دمشق رفت و چند روزى فرمان راند ولى در كار خود بماند ، زيرا از يك سو بيمار بود و از سوى ديگر سالخورده و ناتوان . چنان كه او را با بسترش از خانه به مقر فرمانرواييش حمل مىكردند . چون حال بر اين منوال بود ، سلطان امير چوپانى را امارت دمشق داد . با انتصاب او بار ديگر آب رفته به جوى باز آمد و مردم شاد شدند . امير چوپانى از كرك همراه بريد نزد سلطان رفت . براى او خانه و مركب و فرش و جامه و ظروف مهيا كرده بودند . سلطان فرموده بود به استقبالش روند و براى او چنان بزمى بر پاى كردند كه هرگز در خاطرش خطور نكرده بود . همگان از حلم و بزرگوارى سلطان كه حقوق ديرين را اينچنين رعايت مىكند در شگفت شدند ، چنان كه ذكر آن به سراسر آفاق رسيد . سپس منشور نيابت دمشق را به او داد و او را در كار خود مطلق العنان گردانيد . چوپانى در خارج قاهره لشگرگاه زد . اين واقعه در سوم ربيع الاول سال 787 بود . روز ديگر بامدادان در حركت آمد تا به نزديكى دمشق رسيد . مردم دسته دسته به استقبال