ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
698
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
و ساعيان دست به كار شده از او خبرهاى بد به سلطان مىرسانيدند و خاطر سلطان را مشوب مىساختند . سلطان نيز پيشدستى كرد و فرمان داد ، هفت روز باقيمانده از سال 787 او را در بند آرند . يك روز تمام او را در قصر زندانى نمود و در عين جدال با عواطف محبتآميز خويش او را به كرك تبعيد نمود . از آنجا كه سلطان نمىخواست به يكباره حقوق ديرين فراموش كند ، روز ديگر منشور نيابت آن اعمال به نام او صادر فرمود و برايش بفرستاد . چوپانى به سبب حلم اين سلطان و حسن نيت و بصيرت و كرم عهد و جميل وفاى او مردى تبعيدى بود كه تا آن زمان كس همانند آن نشنيده بود . زبانها به دعاى سلطان گشوده شد و قلوب از مهر او لبريز گرديد . از آن پس اوليا و خواص و پيروان و عامهء مردم دانستند كه در كنف حمايت و در كفالت احسان و عدل چنان سلطانى جايى خوش دارند . چوپانى يك سال در كرك بماند و سلطان همواره در جستجوى احوال و اخبار او بود تا به حقيقت حال واقف گردد . قضا را پس از چندى به خلوص صداقت او يقين كرد بر آن شد كه سعايت بدخواهان گوش فرا ندهد و از او خشنود گردد و هر خيال بد كه در حق او دارد از خاطر بزدايد و او را به مقامى شامخ در امارت فرابرد . كه واقعه بيدمر در شام اتفاق و افتاد و ما اينك به شرح آن مىپردازيم . خبر اين واقعه از اين قرار است كه بيدمر الخوارزمى نايبى در دمشق بود . پيش از اين بارها از او ياد كردهايم . اصل او از خوارزم بود ، از اتباع خوارزم شاه فرمانرواى عراق به هنگام استيلاى مغول . چون چنگيز سبب هلاكت سلطان شد اينان در بلاد شام پراكنده شدند و به خدمت خاندان ايوبى و تركان - در آغاز تسلط ايشان بر مصر - درآمدند . بيدمر الخوارزمى از خاندانى اصيل بود و از نجابت برخوردار . در چشم امرا جلوه كرد و او را به حكومت اعمال نامزد كردند و همراه با منجك اليوسفى و اشقتمر الناصرى امارت دمشق را مىگردانيد . چون كمشبغا الخاصگى بر مصر غلبه يافت او عصيان كرد . محاصرهاش كردند و فرودش آوردند . بار ديگر بيدمر الخوارزمى را امارت دادند و اوضاع در گردش بود تا سلطان برقوق بر امور مسلط شد . اين بار امارت دمشق يافت و او از ياران بركه بود . چون بركه سر به عصيان برداشت به او و بيغرا والى دمشق نوشت كه در آنجا بر قلعه استيلا جويند و برقوق به نايب قلعه نوشت كه خود را از شر آنان حفظ كند . پس جنتمر برادر امير طاز و پسر جرجى و محمد بيك سوار شدند و سه روز با آنان جنگيد . سپس بيدمر را اسير كردند و با بيغرا بن برغش و جبريل به اسكندريه فرستادند تا در آنجا محبوس باشند . چون بركه كشته شد . بيدمر آزاد گرديد . در اين شورش جماعتى از ياران بركه چون يلبغا الناصرى و تيمورتاش الاحمدى ،