ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
691
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
وفات سلطان الملك المنصور على بن الملك الاشرف و حكومت الملك الصالح امير حاج الملك المنصور را امير قرطاى به هنگام شورش عليه پدرش الملك الاشرف بر تخت پادشاهى نشاند . در آن روزگار كودكى دوازده ساله بود . او عنوان پادشاهى داشت و كار ملك از دولتى به دولت ديگر منتقل مىشد تا پس از پنج سال حكومت در ماه صفر سال 783 وفات كرد . امير برقوق بيامد و امرا را گرد آورد و همه به پادشاهى برادرش امير حاج رأى دادند و او را به الملك الصالح ملقب نمودند . آنگاه او را سوار كرده به ابوان بردند و بر تخت نشاندند . خليفه نيز بر حسب عادت او را منشور امارت داد و امير برقوق را سرپرست او در حكومت و نظر در امور مسلمانان معين كرد ، زيرا هنوز خردسال بود و از عهدهء قيام به اين امور برنمىآمد . علما در آن روزگار بدان فتوا دادند و آن را جزئى از مضمون بيعت قرار دادند منشور خليفه بر امرا و قاضيان و خواص و عوام در روزى فراموش ناشدنى قرائت شد . جمع پراكنده شد و كار بيعت به پايان آمد . در بيعت سهمى هم براى امير برقوق معين شده بود . و اللّه تعالى مالك الامور . آمدن آنس الغسانى پدر امير برقوق و انتظام او در زمرهء امرا اصل امير برقوق از قبيلهء چركس بود . اينان در بلاد شمالى در جبال محيط بر جلگههاى قفچاق و روس و آلان مىزيستند . گويند ايشان از غسانيانى هستند كه به بلاد روم داخل شدهاند و اميرشان جبلة بن الابهم بوده است و اين به هنگامى بود كه هراكليوس ( هرقل ) به شام آمده بود . جبلة از شام به قسطنطينيه رفت . آمدن جبلة بن الايهم از شام به مدينه و داستان او با عمر بن الخطاب ( رض ) مشهور است و مورخان آن را نقل كردهاند . اما اين قول كه چركسها غسانيان باشند به نظر درست نمىآيد . قبيلهء چركس از تركاناند و ميان نسب شناسان معروف و ورودشان به آن سرزمينها بسى پيش از دخول غسانيان است . تحقيق اين راى چنين است كه غسانيان چون با جبله نزد هراكليوس رفتند نزد او ماندند و از بازگشت به بلادشان مأيوس شدند . هراكليوس هلاك شد و اوضاع روم پريشان گرديد و سراسر كشور روم پر از فتنه شد . در اين ديار فتنهخيز غسانيان نياز بدان داشتند كه با قبيلهاى حليف و همپيمان شوند تا بتوانند از خود دفاع كنند . پس با قبايل چركس حليف و همپيمان شدند و در دامنهء كوههاى آنان در جانب شرقى آنجا كه طرف قسطنطينيه است فرود آمدند و با آنان در آميختند از آنان زن گرفتند و به آنان زن دادند و مندرج در آنها شدند و خاندانهاشان متلاشى