ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
689
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
بيمناك شد . او و يارانش را در دمشق بگرفت و نيابت دمشق را به اشقتمر داد و نيابت حلب را به انيال و ايتمش را به جاى بركه اتابكى داد و الاق الشعبانى را امير سلاح نمود و طنبغا چوپانى را امير مجلس كرد و ابغا عثمانى را دواتدار و چركس الخليلى را امير آخور . و اللّه تعالى ولى التوفيق . شورش مردم بحيره و واقعهء عساكر اينان طوايفى صحراگرد بودند فرمانبردار دولت قاهره ، از بقاياى هواره و مزاته و زناته كه در نواحى بحيره مىزيستند و در آغاز هر سال به سلطان خراج مىدادند . رئيس آنان حتى براى جمعآورى و پرداخت خراج بدر بن سلام بود و پيش از او پدرانش را چنين مقامى بود . بدر ، از قبيله زناته بود و زناته يكى از شعوب لواته . در باديه مردانى بودند كه سر به فرمان نداشتند چون ابو ذئب شيخ احياء مهرانه و عسره و بنى التركيه امراى عرب در عقبهء اسكندريه . اينان براى تهيهء آذوقه به بحيره مىآمدند بنابر اين با آنان روابطى داشتند . سپس براى انجام مقاصد امراى ترك و نگهدارى از اموال ايشان خود را به آنها نزديك كردند و به پشتگرمى ايشان به همنوعان خود از قبايل هواره و ديگر قبايل فخر مىفروختند . چندى بعد چنان كه عادت هر دولتى است به ميزان مالياتهايى كه بايد بپردازند افزوده شد . اين امر بر ايشان گران آمد و تصميم به سرپيچى گرفتند . از آن سوى نيز براى وصول خراج پاى مىفشردند تا سلام را در قاهره حبس كردند پسرش بدر به سوى صعيد رفت . سپاهيان سلطان راه بر او گرفتند . نبرد در گرفت و جمعى كشته شدند . در سال 780 لشكرى به سردارى الاق الشعبانى و احمد بن بيبغا و انيال - پيش از عصيانش - به سركوبى ايشان رفتند . آنان منهزم شدند و سپاهيان سلطان هر چه به جاى گذاشته بودند غارت كردند و بازگشتند . بدر به بحيره بازگرديد و دولت به سبب اشتغالش به كارهاى ديگر چون شورش انيال و بركه ، به آنان نمىپرداخت . شورش بركه به بدر نيز سرايت كرد . سپاهى از سوى برقوق به سردارى اتابك ايتمش و امير سلام و چوپانى امير مجلس و چند تن ديگر از امرا به سركوبى بدر رفت . اين لشكر در بحيره فرود آمد . بدر آهنگ قتال نمود . سپاه مصر خيمهها را ترك كردند و در فاصلهاى بايستادند تا لشكريان بدر به درون خيمهها آمدند و سرگرم غارت شدند . بناگاه بر آنان تاخت آوردند . نزديك بود همه طعمهء تيغ شوند . جز اندكى رهايى نتوانستند . بدر كس فرستاد و اظهار فرمانبردارى نمود و گفت اين كار كه كرده از ترس جان كرده و خراج معين را بفرستاد و لشكر بازگرديد . بكتمر الشريف بر بحيره امارت يافت . سپس او را عزل كرد قرط بن عمر را امارت بحيره