ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

647

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

برادرانش محمد بن عيسى و فضل بن عيسى را بگرفت و همه را به مصر فرستاد و در آنجا به زندان كرد تا آنگاه كه الملك العادل كتبوقا به هنگامى كه در سال 694 بر تخت قرار گرفت آنان را آزاد كرد و مهنا بر سر امارت خويش بازگرديد در ايام الملك الناصر محمد بن قلاون بار ديگر خلافى آشكار شد و مهنا بن عيسى بن جمع‌آورى لشكر پرداخت و به پادشاهان مغول در عراق گرايش يافت ولى در هيچيك از جنگهاى غازان شركت ننمود . چون سنقر و آقوش الافرم و يارانشان در سال 712 عصيان كردند نزد او رفتند و از آنجا به خربنده پيوستند . در اين احوال مهنا بن عيسى كه از سلطان الملك الناصر رميدگى يافته بود در ميان احياء عرب مىزيست و نزد او نمىآمد . برادرش فضل بن عيسى در سال 712 نزد سلطان رفت . سلطان او را بگرمى پذيرا شد و به جاى برادرش بر احياء عرب امارت داد و مهنا همچنان فرارى بماند . در سال 716 به خربنده پادشاه مغول پيوست . خربنده او را اكرام كرد و در عراق اقطاع داد . خربنده در اين سال بمرد و مهنا به ديار خود بازگرديد . دو پسر خود احمد و موسى و برادرش محمد بن عيسى را نزد الملك الناصر فرستاد تا او را شفاعت كنند و سلطان از تقصيرش بگذرد . سلطان آن دو را نيك اكرام كرد و در قصر ابلق فرود آورد و به احسان خويش بنواخت اين واقعه در سال 717 بود . هم در اين سال پسرش عيسى و برادرش محمد و جماعتى از آل فضل به حج رفتند . در كاروان ايشان دوازده هزار چارپا بود . چندى بعد ، بار ديگر مهنا بن عيسى به عادت پيشين خود بازگشت و با مغولان رابطه دوستى برقرار نمود و آنان را به شام فراخواند . سلطان بر او و بر همهء قومش خشم گرفت و پس از بازگشتش از شام در سال 720 به همهء نواب شام نامه نوشت كه آل فضل را از آن بلاد طرد كنند . از آن پس آل على كه عديل آنان در نسب بودند صاحب دولت شدند . الملك الناصر يكى از ايشان را به نام محمد بن ابى بكر بر احياء عرب امارت داد و اقطاع مهنا و فرزندانش را به محمد و فرزندانش داد . مهنا مدتى به همين حال ببود . سپس در سال 731 با الملك الافضل بن المؤيد صاحب حماة به مصر آمد و مىخواست تا به پايمردى او سلطان بر او ببخشايد . سلطان عذر او بپذيرفت و اقطاعاتش را و امارتش را به او بازپس داد . يكى از امراى بزرگ كه آمدن او را به مصر ديده بود براى من در مصر چنين حكايت كرد كه مهنا در اين سفر از سلطان هيچ چيز نپذيرفت حتى همراه خود اشتران شيرده آورده بود كه از شير آنها مىخورد و به خانهء هيچيك از ارباب دولت فرود نيامد و از هيچكس حاجتى نخواست . سپس به ميان احياء خود بازگرديد و در سال 734 جهان را بدرود گفت . پس از او پسرش مظفر الدين موسى بن مهنا به جايش نشست . او نيز در سال 742