ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

620

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

مغولان از پى ايشان آمدند و بسيارى را كشتند . برخى خانواده‌هاى تركمانان خود را از چنگ ايشان برهانيدند . قتلغ شاه و چوپان با لشكر خود به دمشق رفتند . مىپنداشتند كه سلطان هنوز از مصر بيرون نيامده است . در حالى كه لشكر مسلمانان در شقحب به سردارى ركن الدين بيبرس استقرار يافته بود و نايب دمشق اقوش الافرم چشم به راه رسيدن سلطان بودند ، از نزديك شدن مغولان بيمناك شدند و اندكى از مواضع خود واپس نشستند . مردم نيز به وحشت افتادند و دسته دسته رهسپار نواحى مصر شدند . در همين احوال در غرهء ماه رمضان رايات لشكر سلطان از دور پديدار شد و چون صفها راست كردند در مرج الصفر دو لشكر بر هم زدند . مغولان بر ميمنهء لشكر سلطان حمله كردند . خداوند مسلمانان را ثبات بخشيد و تا شبانگاه پايدارى ورزيدند و جماعتى در نبرد كشته شدند . شكست در لشكر مغول افتاد و به كوه پناه بردند . سلطان از پى ايشان برفت و تا صبح بردميد كوه را در محاصره آورد . مسلمانان ديدند كه مغولان در تنگنا افتاده و دل بر هلاك نهاده‌اند . از سويى راهى باز كردند تا بيشترشان با قتلغ شاه و چوپان بيرون آمدند و بگريختند . لشكريان شام باقى را فرو كوفتند و سراسر نابود كردند . مغولان مىگريختند و سپاه مصر و شام از پى ايشان اسب مىتاختند . سلطان فرموده بود كه نهرهاى آب را بر سر راهشان بگشايند . زمين گلناك شده بود و اسبهايشان در گل فرو رفت . سپاهيان سلطان آنان را زير ضربه‌هاى سخت خود گرفتند و قتل عام كردند . سلطان الملك الناصر محمد بن قلاون نامه‌اى به غاران نوشت و بار ديگر قلب او را از حسرت و وحشت بينباشت و قاصدان مژدهء پيروزى به مصر بردند . سلطان به دمشق بازگرديد و مراسم عيد فطر را در آنجا به جاى آورد . روز سوم از آنجا رهسپار مصر شد و در آخر شوال با موكبى عظيم در ميان فريادهاى شادى مردم به شهر در آمد و شاعران در آن روز قصايد پرداختند . در اين سال - 702 - العادل كتبوقا نايب حماة درگذشت . او در مصر به حكومت رسيد و در دمشق به خاك سپرده شد . نيز بلبان الجوكندار نايب حمص نيز درگذشت . همچنين قاضى تقى الدين [ محمد بن الشيخ مجد الدين على معروف به ] ابن دقيق العيد پس از شش سال كه بر مسند قضاى مصر بود بمرد . بدر الدين بن جماعه جاى او را گرفت . هم در اين سال غازان خان بمرد . گويند از شنيدن خبر هزيمت لشكر خود دچار تب شد و به هلاكت رسيد و برادرش خربنده به جاى او نشست . هم در اين سال سلطان ، رميثه و حميضه پسران الشريف ابو نمى را آزاد كرد و آنان را به جاى برادرانشان عطيفه و ابو الغيث امارت داد . و اللّه تعالى اعلم .