ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

610

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

پيش رفته بودند و بازگشتشان ميسر نبود . پس در نواحى واسط نزد غازان رفتند . قفجق خود وابسته به لشكر مغول بود و پدرش از خواص غازان به شمار مىآمد . چون ميان لاچين و غازان فتنه افتاد نوروز [ 1 ] اتابك غازان از او رميده بود . به لاچين نامه نوشت كه به دو پيوندد . لاچين غازان را از نامه‌هاى او آگاه كرد . او نيز به قتلغ نايب هرات [ 2 ] نوشت كه نوروز را بگيرد و بكشد . او نيز چنان كرد . غازان برادران او را نيز در بغداد بكشت . و اللّه تعالى اعلم . كشته شدن لاچين و بازگشت الملك الناصر محمد بن قلاون به پادشاهى خويش سلطان لاچين همهء مقاليد ملك را به غلام خود منكو تيمور تفويض كرده بود . او نيز بر همه جا دست انداخته و قصد آن داشت كه خود به استقلال فرمان راند . چنان كه گفتيم ، امرا اعمال او را ناخوش مىداشتند . او نيز سلطان را بر ضد ايشان برانگيخت . سلطان نيز آنان را يك يك از درگاه خود براند . برخى را به خوارى افگند و برخى را تبعيد كرد . سيف الدين گرجى از چاشنيگيران بود و بر ايشان سرورى داشت . او از خواص و مقربان سلطان بود . هر گاه اراده مىكرد به سراى سلطان داخل مىشد . منكو تيمور را بر او رشك آمد و خواست او را از درگاه دو نگهدارد . چون خبر آوردند كه قلعه‌اى چند از بلاد ارمن فتح شده ، منكو تيمور كوشيد كه سلطان ، سيف الدين گرجى را به آن نواحى فرستد . گرجى از رفتن استعفا خواست ولى كينهء منكو تيمور به دل گرفت و در كار برانداختن منكو تيمور نشست . امير طغجى [ 3 ] از امراى چاشنيگيران را دامادى بود به نام توقتاى [ 4 ] . روزى منكو تيمور به هنگام گفتگو به خشم آمد و با او به درشتى سخن گفت . او به خشم آمد . به سيف الدين گرجى و طغجى شكايت برد . آنگاه همگان بر كشتن سلطان كه سبب تطاول منكو تيمور شده بود ، متفق شدند . يك شب سلطان لاچين به بازى شطرنج مشغول بود و حسام الدين قاضى حنفيان نزد او بود . گرجى بيامد و در را به روى مماليك او بست . سلطان سبب پرسيد و گرجى بهانه‌اى آورد . سپس همچنانكه در كنار سلطان به تمشيت برخى كارها مشغول بود قمهء او را زير پارچه‌اى پنهان كرد . چون سلطان براى نماز عشاء برخاست گرجى شمشير بركشيد تا بكشدش . سلطان از پى قمهء خود گشت و نيافتش . ديگران شمشير در او نهادند و كشتندش و آهنگ قتل قاضى كردند ولى از سر خون او درگذشتند . گرجى پس از كشتن سلطان در جايى كه طغجى انتظارش را مىكشيد رفت و همه به خانهء منكو تيمور رفتند . او در سراى نيابت سلطنت بود . چون مرگ را

--> [ ( 1 ) ] متن : فيروز . [ ( 2 ) ] متن : حران . [ ( 3 ) ] متن : طقجى . [ ( 4 ) ] متن : طنطاى .