ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

32

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ببود تا سال 483 كه ديده از جهان فروبست . استيلاى سلطان ملكشاه بر حلب و امارت اقسنقر بر آن چون تاج الدوله تتش حلب را تصرف كرد ، سالم بن مالك بن بدران پسر عم مسلم بن قريش در آنجا بود . او در قلعه موضع گرفت . تتش هفده روز او را در محاصره گرفت تا خبر رسيد كه برادرش ملكشاه مىآيد . ابن الحتيتى به او نامه نوشته بود كه بيايد ، زيرا از تتش بيمناك بود . سلطان در نيمهء سال 479 از اصفهان بيرون آمد و بر مقدمهء امير برسق [ 1 ] و بوزان [ 2 ] را بفرستاد . خود در ماه رجب به موصل رسيد و از آنجا به حران [ 3 ] رفت . حران را از ابن الشاطر [ 4 ] بستد و به محمد بن شرف الدوله مسلم بن قريش به اقطاع داد . علاوه بر آن رحبه و اعمال آن و سروج ورقه و خابور را نيز به او داد و خواهر خود زليخا خاتون را به عقد او در آورد . آنگاه به رها راند و رها را از روميان بستد . اين شهر را روميان از ابن عطير [ 5 ] خريده بودند - و ما به آن اشاره كرده‌ايم - آنگاه به قلعهء جعبر [ 6 ] رفت و آنجا را بگرفت و بنى قشير [ فرزندان مردى نابينا ] را كه در آنجا ستم مىكردند . بكشت . اين مرد اعمى و پسرانش كاروانها را مىزدند . سلطان دست ستم ايشان كوتاه كرد . سپس به منبج راند و از فرات گذشته لشكر به حلب راند . چون تاج الدوله تتش از نزديك شدن سلطان خبر يافت از شهر بيرون رفت و راه بيابان پيش گرفت . امير ارتق نيز با او بود . سپس به دمشق باز گرديد . چون سلطان به حلب رسيد شهر تسليم او شد . سپس به سوى قلعه راند سالم بن مالك بن بدران نيز قلعه را تسليم او نمود و سلطان در عوض قلعهء جعبر را به او داد . اين قلعه همچنان در دست اعقاب او بود تا آنگاه كه نور الدين محمود بن زنگى آن را تصرف كرد . چون سلطان ملكشاه در حلب استقرار يافت امير نصر بن على بن منقذ الكنانى فرمانرواى شيزر رسول فرستاد و فرمانبردارى نمود . سلطان او را در شيزر ابقا كرد ولى لاذقيه و كفر طاب [ 7 ] و افاميه را از او بستد و بازگشت . سلطان پس از آنكه قسيم الدوله اقسنقر را امارت حلب داد خواست بازگردد ، مردم حلب از او خواستند كه دست ابن الحتيتى را از سرايشان كوتاه كند . سلطان نيز ابن الحتيتى را از حلب به ديار بكر فرستاد و ابن الحتيتى در آنجا بود تا بمرد . سلطان به سوى بغداد باز گرديد و در ماه ذو الحجهء همان سال وارد بغداد شد و به سراى شاهى در آمد و هداياى بسيار تقديم خليفه نمود و شب هنگام با خليفه ديدار كرد و روز به مجلس او رفت . خليفه او را خلعتها داد . امراى سلجوقى به محضر خليفه وارد شدند و نظام الملك

--> [ ( 1 ) ] متن : برشق . [ ( 2 ) ] متن : بدران . [ ( 3 ) ] متن : هرات . [ ( 4 ) ] متن : الشاطى . [ ( 5 ) ] متن : ابن عطيه . [ ( 6 ) ] متن : جعفر . [ ( 7 ) ] متن : بعرطاب