ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
598
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
ابن عمار در سال 464 درگذشت . او از فقهاى شيعه بود . چون از دنيا رفت پسر برادرش ابو الحسن بن محمد بن عمار ملقب به جلال الملك [ 1 ] جانشين او شد . در سال 499 [ 2 ] سنژيلى [ 3 ] از پادشاهان فرنگ به طرابلس لشكر آورد . نام او ريموند بود و معنى ريموند مبارك و خجسته است و سن ژيل نام شهرى است كه بدان معروف شده است . ريموند سنژيلى مدتى شهر را محاصره كرد و فخر الملك ابن عمار از دفع او عاجز آمد . ابن عمار آهنگ سلطان سلجوقى عراق محمد بن ملكشاه كرد تا از او يارى جويد و ذو المناقب پسر عم خود را بر طرابلس نهاد . سعد الدوله فتيان بن الاعز نيز با او بود . ذو المناقب او را كشت و افضل بن امير الجيوش را كه زمام امور خلفاى عبيدى مصر را در دست داشت به طرابلس فراخواند . ريموند سنژيلى در همان روزها كه شهر را در محاصره داشت درگذشت و يكى از زعماى روم به نام سردانى به جاى او نشست . افضل ، يكى از سرداران خود را به طرابلس فرستاد . او به جمع مال پرداخت و به دفع دشمن نپرداخت . بعضى نزد افضل از او سعايت كردند كه مىخواهد دعوى استقلال كند . افضل ديگرى را به جاى او فرستاد و اين ديگر نيز مردى بدسيرت بود چنان كه مردم از او برميدند . در اين حال كشتيهايى از مصر برسيد و جمعى از اعيان شهر و ياران و خويشاوندان و زن و فرزند فخر الملك بن عمار را دربند كشيدند و به مصر فرستادند . ابن عمار كه از يارى سلجوقيان نوميد شده بود - زيرا آنان سرگرم فرونشاندن فتنههايى ديگر بودند - به ؟ طرابلس آمد سپس به دمشق رفت و در سال 502 بر اتابك طغتكين فرود آمد . در سال 503 سردانى پس از هفت سال محاصره طرابلس را تصرف كرد . سپس پسر ريموند سنژيلى از بلاد فرنگ آمد و طرابلس را از سردانى بستد . و قريب به سى سال در آنجا فرمان راند . عاقبت زعماى كشورش بر او بشوريدند و يكى از آنان به نام بطرس يك چشم او را بكشت و از سوى خود القوش را در طرابلس امارت داد . سپس واقعهء ميان صاحب بيت المقدس پادشاه فرنگان و اتابك زنگى صاحب موصل پديد آمد . در اين مصاف فرنگان منهزم شدند و القوش اسير شد و پادشاه فرنگان از مهلكه برهيد و به يكى از دژها پناه برد و در آنجا موضع گرفت . اتابك زنگى او را محاصره كرد تا به مصالحه گردن نهاد بدان شرط كه آن دژ را بدهد و زنگى نيز اسيران را در عوض آزاد نمايد . القوش به سوى طرابلس رفت و مدتى در آنجا بماند . سپس اسماعيليه برجستند و او را كشتند . پس از او كودكى جانشين وى شد . او در سال 557 در واقعهء حارم شركت جست . در اين جنگ الملك العادل فرنگان را شكست داد و او به اسارت افتاد و تا زمان صلاح الدين در بند بود . در سال 570 آزاد شد و به طرابلس رفت . او همچنان ببود تا سال 588 الملك المنصور قلاون طرابلس را فتح كرد . و اللّه تعالى اعلم .
--> [ ( 1 ) ] متن : جلال الدين . [ ( 2 ) ] متن : 292 . [ ( 3 ) ] متن : صنجيل .