ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

31

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

كند تا به سلطان ملكشاه نامه نويسد . آنگاه به تاج الدوله تتش فرمانرواى دمشق پيام داد كه بيايد تا حلب را تسليم او كند . تتش نيز بيامد . ارتق [ 1 ] پسر اكسك نيز با او بود و او از سلطان ملكشاه بيمناك بود زيرا از او خلافى سر زده بود و اينك به تاج الدوله تتش پناه آورده بود . تتش نيز بيت المقدس [ 2 ] را به اقطاع او داده بود . سليمان بن قتلمش به مقابله بيرون شد و سپاه خود را تعبيه داد . ارتق در اين نبرد دليريها نمود . سليمان [ 3 ] منهزم شد ، پس خود را به خنجر بزد و به زندگانى خويش خاتمه داد . تاج الدوله تتش لشكرگاه او به غارت برد آنگاه نزد حتيتى كس فرستاد و او را نزد خود فرا خواند . پسر ابن الحتيتى مهلت خواست تا آنگاه كه با ملكشاه مشورت كند و جوابهاى درشت داد . تاج الدوله تتش خشمگين گرديد . بعضى از بزرگان دولتش نيز آتش خشم او تيزتر كردند تا بالاخره به حلب حمله كرد و آنجا را بگرفت . ابن الحتيتى به امير ارتق پناه برد . او نيز پناهش داد و شفاعتش كرد . استيلاى ابن جهير بر ديار بكر فخر الدولة بن جهير در سال 478 پسر خود زعيم الرؤسا ابو القاسم را به محاصرهء آمد فرستاد . جناح الدولة مقدم السالار نيز با او بود . اينان شهر آمد را محاصره كردند و درختان را بريدند و مردم را در تنگنا افكندند چنان كه از گرسنگى ناتوان شدند . برخى از عامه در ناحيه‌اى از بارو نام سلطان ملكشاه را فرياد زدند مردم ديگر كه از جور عمال [ بنى مروان كه بيشتر ] از مسيحيان بودند به جان آمده بودند گرد او را گرفتند . زعيم الرؤسا فرصت مغتنم شمرده به شهر هجوم آورد و آن را تصرف نمود . اين واقعه در ماه محرم سال 478 بود . فخر الدولة ابن جهير شهر ميافارقين را در محاصره داشت . سعد الدوله گوهر آيين [ 4 ] شحنهء بغداد با لشكر خود به يارى او آمد و محاصره را سخت‌تر كرد . در ششم ماه جمادى الاولى در باروى شهر رخنه‌اى پديد آمد ، چون مردم شهر چنان ديدند نام ملكشاه را فرياد زدند و شهر را تسليم فخر الدولة بن جهير كردند . او بر اموال بنى مروان دست يافت و همه را با پسر خود زعيم الرؤسا نزد سلطان فرستاد و خود با گوهر آيين به بغداد رفت . سپس از بغداد به اصفهان نزد سلطان شد . چون كار ميافارقين به پايان آمد ، فخر الدولة بن جهير لشكرى به جزيرهء ابن عمر فرستاد و آنجا را محاصره كرد . بعضى از مردم شهر شعار سلطان ملكشاه آشكار كردند و دروازه‌اى را كه نزديك لشكرگاه بود بگشودند . سپاه ابن جهير شهر را بگرفت و دولت بنى مروان در ديار بكر منقرض گرديد و البقاء للّه . سپس سلطان ملكشاه ديار بكر را از ابن جهير بستد . ابن جهير به موصل رفت و در آنجا

--> [ ( 1 ) ] متن : ارسوس . [ ( 2 ) ] متن : المورس . [ ( 3 ) ] متن : سمان . [ ( 4 ) ] متن : كوهر اين .