ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

589

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

نگهدارند . و اللّه تعالى ولى التوفيق . عصيان الملك السعيد محمد بركه خان بن الملك الظاهر بيبرس در كرك و وفات او و حكومت برادرش الملك المسعود خضر [ 1 ] چون سلطان قلاون به پادشاهى رسيد الملك السعيد كه در كرك بود خلاف آغاز كرد و به امراى مصر و شام نامه نوشت و آنان را به عصيان دعوت كرد . سلطان قلاون او را در باب عهدشكنىاش مورد خطاب و عتاب قرار داد ولى او بدان وقعى ننهاد . الملك السعيد سپاه خود را به سردارى حسام الدين لاچين جامه‌دار به شوبك فرستاد . لاچين بر شوبك مستولى شد . سلطان قلاون لشكرى به دفع او فرستاد اين لشكر به سردارى نور الدين بيليك الايدمرى برفت و در ماه ذو القعدهء سال 678 شوبك را بازگردانيد . اين واقعه مصادف بود با مرگ الملك المسعود در كرك . امرايى كه در كرك بودند و سركردهء آنها نايب او ايدكين الفخرى بود . و گويند او ايدغرى الحرانى بود ، برادرش خضر را به جاى او نشاندند و او را الملك المسعود نجم الدين لقب دادند . غلامان خضر بر راى و خرد او غلبه يافتند و اموال او را بىحساب و نه در جاى خود خرج مىكردند تا آنجا كه هر چه الملك الظاهر بيبرس در كرك ذخيره كرده بود همه تلف شد . آنگاه لشكرى به جنگ صليبيان فرستادند . اينان صرخد را محاصره كردند . صرخد سخت مقاومت ورزيد . خضر سپس با سنقر الاشقر كه كوس مخالفت مىزد مكاتبه آغاز كرد و او را به همكارى خويش فراخواند . سلطان قلاون آيبك الافرم را با لشكرى به محاصرهء كرك فرستاد . او كرك را محاصره نمود و بر آن سخت گرفت . الملك المنصور خضر خواستار صلح شد و گفت همان قدر كه الملك الناصر داود بن الملك المعظم داشته است به او واگذارند . سلطان قلاون بپذيرفت و پيمان صلح منعقد شد . الملك المسعود خضر بار ديگر عصيان كرد . اين بار علاء الدين ايدغرى الحرانى از او جدا شد و به سلطان قلاون پيوست و گفت هر چه دربارهء او گفته‌اند همه درست است . سلطان قلاون بار ديگر در سال 680 نايب خود حسام الدين طرنطاى را با لشكرى به محاصرهء كرك فرستاد . طرنطاى برفت و كرك را محاصره كرد و الملك المسعود و برادرش سلامش را امان داد و فرود آورد و كرك را بگرفت و آن دو را نزد سلطان قلاون آورد . سلطان هر دو را اكرام كرد و با پسر خود معاشر ساخت و بر آن حال ببودند تا قلاون بمرد . سپس الملك الاشرف آن دو را به قسطنطينيه فرارى داد .

--> [ ( 1 ) ] متن : خسرو .